تشنگان قله‌های برفگیر (کتاب)

از یاقوت
تشنگان قله‌های برفگیر
خاطرات بخشعلی ثابتی از رزمندگان استان کهگیلویه و بویراحمد
پرونده:تشنگان قله‌های برفگیر.jpg
اطلاعات کتاب
نویسندهساسان ناطق
موضوعدفاع مقدس
سبکخاطرات
زبانفارسی
تعداد صفحات۳۹۶
قطعرقعی
اطلاعات نشر
ناشرانتشارات سوره مهر
تاریخ نشر۱۳۹۸
شابک۹۸۷۶۰۰۰۳۲۸۹۲۴
وبسایت ناشرانتشارات سوره مهر
ترجمه فارسی
نام کتابتشنگان قله های برفگیر


تشنگان قله‌های برفگیر نوشتۀ ساسان ناطق است که با حفظ قالب مستندگونه به‌صورت داستان روایت‌ شده است. ساسان ناطقی در این کتاب خاطرات بخشعلی ثابتی را در ده فصل جمع‌آوری کرده است. بخشعلی ثابتی از روایان راهیان نور، سرهنگ بازنشسته و از رزمندگان استان کهگیلویه و بویراحمد است.

دربارۀ کتاب

بخشعلی ثابتی در این کتاب راوی کاروان راهیان نور است. او در این اردوها مقاومت مردانی را روایت می‌کند که تابلو کوچه‌ها و خیابان‌های این کشور هنوز به نام آن‌هاست؛ تشنگان قله‌های برفگیر در پاسخ به سؤال یک دانشجو نوشته شده است. به عقیدۀ نویسنده این اثر از آن نظر متفاوت است که تصویرگر رزمندگان متفاوتی از نقاط مختلف ایران است.[۱]

درباره نویسنده

ساسان ناطق (متولد ۳۰ آذر ۱۳۵۴ در تبریز) نویسنده در زمینه ادبیات داستانی در حوزه دفاع مقدس است. او در رشته مدیریت دولتی تحصیل کرده و داستان نویسی را از سال ۱۳۷۴ شروع کرده است.

برشی از کتاب

از آسمان آتش می‌بارید. خسته از پیاده‌روی روزانه، پوتینم را از پایم در آوردم و برای در امان‌ماندن از هُرم داغ آفتاب، به چادر پناه بردم. چشمانم تازه گرم شده بود که ناگهان یکی از نیروهای دسته داد زد: «عقرب، عقرب!»
مدت زیادی از عملیات خیبر و شیمیایی شدنم نمی‌گذشت.
کم‌کم چشمانم از سوزش افتاده، از سرفه‌هایم کم شده بود. همراه نیروهای تیپ ۳۳ المهدی در سی‌وپنج کیلومتری بین اهواز و خرمشهر بودم که دو گروهان از نیروهای بسیجی دهدشت به فرماندهی محمدباقر خواجوی و شکرالله واهبی‌زاده به منطقه آمدند. آن دو از پاسداران دهدشت بودند و همدیگر را می‌شناختیم.
خواجوی تا مرا دید، خواست به گروهان عاشقان شهادت بروم و فرمانده دسته یکی از گروهان‌های او شوم. دو گردان از نیروهای تیپ برای طی دوره آموزشی به اصفهان و شیراز رفتند، ولی ما چادر زدیم و همراه دسته و گروهان، برای آمادگی بدنی بیشتر، از کوه و تپه بالا و پایین رفتیم و دویدیم.
آن‌روز در گرمای ظهر تیر ۱۳۶۳، با شنیدن داد و فریاد بچه‌های دسته خیال کردم می‌خواهند سربه‌سرم بگذارند، اما حسین عزیزی گفت: «برادر بخشعلی، یه عقرب زرد روی بازوی چپتون راه می‌ره![۲]


پانویس

  1. «تشنگان قله های برفگیر». دریافت‌شده در ۱۹ شهریور ۱۴۰۳.
  2. «تشنگان قله های برفگیر». دریافت‌شده در ۱۹ شهریور ۱۴۰۳.