سید جمال‌الدین اسدآبادی

از یاقوت
سید جمال الدین اسدآبادی
متفکر، فعال سیاسی و اجتماعی، معلم و نویسنده
پرونده:سیدجمال اسدآبادی.jpg
نام کاملسید جمال الدین اسدآبادی (حسینی)
نسبنواده امام سجاد (ع)
تاریخ تولد۱۲۵۴ ق. (آبان ۱۲۱۷ش)
زادگاهاسدآباد، همدان، ایران
تاریخ وفات۱۳۱۴ ق.
شهر وفاتاستانبول
محل شهادتاستانبول
محل دفنقبرستان شیخ لرمزاری، استانبول
محل سکونتایران، نجف، هندوستان، مصر، عثمانی، اروپا
خویشاوندان سرشناسسید صفدر اسدآبادی (پدر)
استادانسید صفدر اسدآبادی، شیخ مرتضی انصاری
شاگردانمحمد اقبال، شوکت علی، محمد علی جناح
محل تحصیلاسدآباد، قزوین، تهران، نجف، هندوستان
اجازه اجتهاد ازشیخ مرتضی انصاری
تالیفاتتتمة البیان فی تاریخ الافغان
القضا والقدر
اسلام و علم
سایرنامه‌ها، سخنرانی‌ها، مقالات، مذاکرات و مصاحبه‌ها
فعالیت‌هااصلاحات دینی، اجتماعی و سیاسی، ترویج آگاهی اسلامی، تأسیس جمعیت‌ها و نشریات
سیاسیمبارزه با استعمار بریتانیا، مقابله با استبداد داخلی


سید جمال الدین اسدآبادی یا سید جمال‌الدین افغانی (زادۀ ۱۲۵۴– درگذشت: ۱۳۱۴ق)، یکی از برجسته‌ترین متفکران، اصلاح‌طلبان و فعالان سیاسی و اجتماعی جهان اسلام در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود.

او در اسدآباد همدان متولد شد و تحصیلات دینی و علوم مختلف را در قزوین و نجف فرا گرفت. سید جمال الدین در هند، افغانستان، مصر و اروپا فعالیت‌های فرهنگی، سیاسی و ضد استعماری گسترده‌ای داشت و با تأسیس جمعیت‌ها، روزنامه‌ها و نشریات، مردم و حکومت‌ها را نسبت به تهدیدات استعمار غرب آگاه ساخت.

او از منتقدان حکومت‌های سلطنتی مانند عثمانی و قاجار بود. هم‌چنین به سیاست استعماری انگلیس در کشورهای اسلامی اعتراض داشت؛ همچنین برای تقریب مذاهب اسلامی و وحدت اسلامی کوشید و با همین هدف، سفرهایی به مناطق مختلف جهان اسلام و اروپا داشت.

او با نبوغ علمی و رهبری فکری خود تأثیر عمیقی بر جنبش‌های اصلاحی و بیداری اسلامی گذاشت و شاگردانی تربیت کرد که بعدها شخصیت‌های برجسته‌ای در جهان اسلام شدند. سید جمال الدین در سال ۱۳۱۴ ق. در استانبول درگذشت و پیکرش در قبرستان شیخ لرمزاری به خاک سپرده شد.

زندگی و نسب

سید جمال الدین در ماه شعبان ۱۲۵۴ ق. (آبان ۱۲۱۷ش) در چنین فضای پاک معنوی به دنیا آمد[۱] وی از نوادگان امام سجاد(ع) بود و خاندانش از سال ۶۷۳ق در محله «سیدان» اسدآباد همدان سکونت داشتند. این خاندان، اغلب از اهل علم و مرجع مردم و قضات دیار خود بودند و از میان آنان خوشنویسان معروفی چون «میرزکی» (برادر سید صفدر) برخاسته‌اند. این دودمان در میان مردم اسد آباد به طایفه شیخ الاسلامی معروف بود.[۲]

سید صفدر و همسرش، سکینه بیگم، از یک ریشه و اصل بودند. نیاى بزرگوار آن دو، «میر اصیل الدین» فرزند «میرزین الدین حسینی»، دو پسر به نام‌های «میر رضى الدین» و «میر شرف الدین» داشت که سکینه بیگم دختر میر شرف الدین بود. او زنی باسواد و آشنا به قرآن بود که همانند همسرش از تربیت خانوادگی و نجابت ذاتی برخوردار بود و همواره در رونق کانون گرم خانواده می‌کوشید.[۳]

نبوغ ذاتی، هوش سرشار و فراست قوی سید جمال او را از همان دوران کودکی به تفکر و تجزیه و تحلیل داستان‌ها و وقایع سوق می‌داد و او از همان ایام به فکر چاره دردها و رنج‌ها بود. حتی بازی‌های کودکی او بزرگمنشانه و شبیه سفرهای طولانی به روم، مصر، هند و افغانستان بود. او زاد راحله خود را بر اسب‌های چوبی می‌بست و خود و چند کودک دیگر را برای سفرهای خیالی انتخاب می‌کرد و با زبان کودکانه به والدین از سفرهایش نوید می‌داد.[۴]

تحصیلات

سید از پنج سالگی آموزش قرآن را نزد پدر و مادر آغاز کرد و مقدمات عربی را به خوبی فرا گرفت (اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسد آبادی). در سال ۱۲۶۴ ق. به همراه پدرش، سید صفدر، به شهر قزوین مهاجرت کرد و چهار سال در آنجا ماندگار شد. او با پشتکار و جدیت در حوزه علمیه این شهر به تحصیل علوم اسلامی پرداخت و در ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول به سرآمد همدرس‌های خود تبدیل شد. در همین دوره، وی به مطالعه علوم طبیعی و پزشکی نیز علاقه‌مند شد و حتی برای مشاهده تأثیر وبا بر بدن انسان‌ها، اجساد قربانیان این بیماری را بررسی می‌کرد.[۵]

ورود به تهران

سید جمال الدین در سال ۱۲۶۶ق به همراه پدر وارد تهران شد. در این زمان امیر کبیر در سمت صدارت عظمی قدرت داشت. سید جوان ابتدا با شناسایی پایتخت و اوضاع حکومتی آن، به دیدار بزرگترین مجتهد وقت، آقا سید محمد صادق طباطبایی همدانی، رفت و در پای درس او نشست. سرعت یادگیری و توان استنتاج خارق‌العاده سید باعث شد استاد خیلی زود از فضل و کمال او آگاه شود و عمامه بر سرش بگذارد.[۶]

نبوغ علمی و کمال اخلاقی سید بسرعت توجه علما و دانشمندان تهران را جلب کرد و ایشان از فیض حضورش بهره‌مند شدند و حتی به دعوت حاج میرزا محمود طباطبایی در منزل او نیز پذیرفته شد. [۷]

هجرت به نجف

پس از مشاهده استعداد و هوش سید جمال، پدرش تصمیم گرفت او را به نجف اشرف بفرستد تا از محضر شیخ مرتضی انصاری بهره‌مند شود. سید در سال ۱۲۶۶ق. به همراه پدر از تهران حرکت کرده و پس از توقف در بروجرد و مباحثه با علمای آن شهر، به نجف رسید و چهار سال در محضر شیخ انصاری به تحصیل علوم اسلامی پرداخت و در علوم تفسیر، حدیث، فقه، اصول، کلام، منطق، فلسفه، ریاضیات، طب، تشریح، هیئت و نجوم تحقیق نمود. در تمام این مدت مخارج او را شیخ انصاری تأمین می‌کرد و در نهایت اجازه فتوا در امور شرعی دریافت کرد.[۸]

به‌دلیل حسادت برخی، او در سال ۱۲۷۰ ق. راهی بمبئی در هندوستان شد.[۹]

فعالیت در هند و افغانستان

در ۱۶ سالگی به همراه یکی از علمای مورد اعتماد وارد بمبئی شد و پس از مدتی به مرزهای شرقی هند (کلکته) رفت. در این دوران، سید فعالیت‌های سیاسی و اصلاحی خود را آغاز کرد و با بررسی دلایل ضعف مسلمانان، به طرح راهکارهایی برای اصلاحات پرداخت. در این مدت افغانستان نیز از ایران جدا شده و تحت حمایت انگلیس‌ها به حکومت نیمه‌مستقل رسیده بود، بنابراین سید تصمیم گرفت به آنجا برود و مردم را از توطئه‌های استعمار آگاه سازد. او از سال ۱۲۷۲ق تا ۱۲۷۵ق از راه مکه به ایران بازگشت و سپس به هرات و کابل رفت و اصلاحات گسترده‌ای از جمله تألیف کتاب «تتمه البیان فى تاریخ الافغان»، انتشار روزنامه «شمس النهار»، تشکیل کابینه، ایجاد مدارس و بیمارستان و تأسیس پست و کاروانسرا را انجام داد.[۱۰]

با گسترش فعالیت‌ها، دشمنان او را مجبور به ترک هند کردند و سید راهی مصر شد.[۱۱]

حضور در مصر

سید جمال الدین در سال ۱۲۸۵ق از راه دریا وارد مصر شد و در مدرسه جامع الأزهر با علما و دانشمندان بزرگ آن کشور دیدار کرد. او برای جوانان عرب کرسی درس برپا نمود و با سخنرانی‌های پرشور، آنان را جذب خود ساخت. اما اقامت او در مصر تنها چهل روز دوام آورد، زیرا حکم اخراجش توسط «خدیو مصر» صادر شد و سید به ناچار روانه استانبول شد. در استانبول، دو شخصیت علمی و سیاسی عثمانی، عالی پاشا و فؤاد پاشا، او را به پیشواز آمدند و مورد تکریم قرار دادند. با این حال، حسادت «شیخ الاسلام» و ترس درباریان سبب شد سلطان عثمانی دستور دهد سید برای مدتی به خارج از استانبول سفر کند. در سال ۱۲۸۷ ق. به بهانه سفر سیاحتی، دوباره وارد مصر شد و پس از دیدار با ریاض پاشا، رئیس دولت مصر، فرصت یافت تا در مصر اقامت گزیده و جلسات آموزشی و علمی برای دانشجویان و طلاب برگزار کند.[۱۲]

سید علاوه بر فعالیت علمی، با روشنفکران و مردم نیز ارتباط برقرار می‌کرد و با نوشتن مقالات در روزنامه‌های کثیر الانتشار مانند مصر والتجارة، افکار مردم را روشن و دشمنان پشت پرده را معرفی می‌نمود. این دو روزنامه به دستور ریاض پاشا توقیف شد، اما سید همچنان مبارزه خود را ادامه داد.[۱۳]

کتابخانه شخصی سید در مصر توسط مستشار انگلیسی «رچرس» مصادره شد، ولی بعدها کتاب‌ها به همراه او به بوشهر فرستاده شدند(نقش سید جمال الدین در بیدارى مشرق زمین، ص ۶۲</ref>

سید با شاگردش «ابو تراب عارف افندی» وارد جده و سپس به مکه رفت و با شخصیت‌های مهم اسلامی تماس برقرار نمود. سپس به هند بازگشت و علاوه بر مبارزه با استعمار غرب، علیه افکار تجددخواهی «سید احمد خان هندی» نیز فعالیت کرد و با ایجاد جمعیت سرّی «عروة» در حیدرآباد دکن، جوانان شجاع و بزرگی مانند محمد اقبال، شوکت علی و محمد علی جناح را تربیت نمود.[۱۴]

او در این دوران کتاب معروف خود را در رد طبیعیون و افکار متجددانه نوشت و آن را به فارسی، اردو و عربی ترجمه کرد. با گسترش فعالیت‌ها، سید چندین بار از هند اخراج شد.[۱۵]

فعالیت در اروپا

در سال ۱۳۰۰ ق. سید جمال الدین ابتدا قصد آمریکا داشت، اما از آن منصرف شد و وارد لندن شد. سپس به فرانسه رفت و در پاریس سکونت گزید. او به عنوان مردی جهانی شناخته شد و تلاش‌هایش در مشرق زمین باعث شد مجامع سیاسی و علمی اروپا به بررسی فعالیت‌های او بپردازند.[۱۶]

از مهمترین فعالیت‌های او در اروپا می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • راه‌اندازی مجله «عروة الوثقى» برای افشای دست‌های پلید استعمار انگلیس و نقد دشمنان جهان اسلام[۱۷]
  • دیدار و گفتگو با ارنست رنان درباره علم، اسلام و قرآن که موجب بازنگری رنان در باورهای خود شد.[۱۸]
  • مذاکرات با رجال انگلیس و دیدار با شخصیت‌هایی مانند چرچیل و لرد سالیسبری درباره حل مسائل سودان، که پیشنهاد پادشاهی سودان به سید شد اما او با صراحت رد کرد.[۱۹]

بازگشت به وطن

پس از شکست مذاکرات با انگلیس، سید جمال الدین به قصد ایجاد مرکز خلافت اسلامی به قطیف حرکت کرد. سپس از طرف اعتمادالسلطنه و حاج سیاح محلاتی برای حضور در تهران دعوت شد و در روز ۲۳ ربیع الاول ۱۳۰۴ ق. وارد پایتخت شد. او مورد توجه مردم و برخی رجال قرار گرفت، اما ناصرالدین شاه و اطرافیانش از فعالیت‌های او بیمناک شدند و به دستور شاه، سید را مجبور به ترک تهران کردند. وی به شهر ری عزیمت کرد و در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی تحصن نمود و سخنرانی‌های پرشور انجام داد. سپس توسط فشارهای انگلیس به غرب کشور و سپس به بصره منتقل شد.[۲۰]

آثار

سید جمال الدین اسدآبادی در طول زندگی خود آثار فراوانی تألیف کرد که شامل دو دسته اصلی می‌شوند:

الف) آثار موضوعی

  • تتمة البیان فى تاریخ الافغان
  • القضا والقدر
  • اسلام و علم
  • نیجریه یا ناتورالیسم
  • الوحدة الاسلامیه
  • الواردات فى سرالتجلیات

ب) نامه‌ها، سخنرانی‌ها، مقالات و مذاکرات: این آثار با عناوینی چون «مقالات جمالیه»، «نامه‌های سید جمال الدین» و «شرح حال و آثار سید جمال الدین» منتشر شده‌اند.

پانویس

  1. اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسد آبادی
  2. شرح حال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی، لطف الله جمالی
  3. اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین، صفات الله جمالی
  4. اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسد آبادی، ص ۲۰۵، ۲۰۶
  5. سید جمال الدین پایه گذار نهضت‌هاى اسلامى، ص ۲۴؛ شرح حال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی، ص ۲۹ و ۳۰
  6. شرح حال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی، ص ۳۱
  7. سید جمال الدین حسینى پایه گذار نهضتهاى اسلامى، ص ۲۵
  8. شرح حال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی، ص ۳۱ و ۳۲
  9. شرح حال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی، ص ۳۱ و ۳۲
  10. خاطرات سید جمال الدین؛ نقش سید جمال الدین در بیدارى مشرق زمین، ص ۶۱-۶۲
  11. سید جمال الدین حسینى پایه گذار نهضتهاى اسلامى، ص ۹۲
  12. نقش سید جمال الدین در بیدارى مشرق زمین، ص ۶۱
  13. نقش سید جمال الدین در بیدارى مشرق زمین، ص ۶۲
  14. سید جمال الدین حسینى پایه گذار نهضت‌هاى اسلامى، ص ۹۳
  15. مفخر شرق، ص ۶۲؛ نقش سید جمال الدین در بیدارى مشرق زمین، ص ۷۲-۷۳
  16. سید جمال الدین حسینى پایه گذار نهضتهاى اسلامى، ص ۹۶
  17. شرح حال و آثار سید جمال الدین، ص ۳۷-۳۸
  18. زندگی و فلسفه اجتماعی و سیاسی سید جمال الدین، ص ۳۸
  19. زندگی و فلسفه اجتماعی و سیاسی سید جمال الدین، ص ۴۰
  20. سید جمال الدین حسینى پایه گذار نهضتهاى اسلامى، ص ۲۳۱