صادق هدایت
| نویسنده، مترجم و پژوهشگر ایرانی | |
| پرونده:صادق هدایت.jpg | |
| نام تولد | صادق هدایت |
|---|---|
| زمینه فعالیت | ادبیات داستانی، ترجمه، پژوهش |
| ملیت | ایرانی |
| تاریخ تولد | ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ |
| محل تولد | تهران |
| محل درگذشت | پاریس |
| تاریخ درگذشت | ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ |
| مدفن | گورستان پرلاشز، پاریس |
| خویشاوندان سرشناس | رضاقلیخان هدایت (جد) |
| پیشه | نویسنده، مترجم، پژوهشگر |
| سالهای فعالیت | از دهه ۱۳۰۰ خورشیدی تا ۱۳۳۰ |
| شروع فعالیت | نگارش مقالات و داستانهای کوتاه |
| تحصیلات | تحصیل در دارالفنون و مدرسه سنلویی؛ ادامه تحصیل در بلژیک و فرانسه (ناتمام) |
| دانشگاه | دانشگاههای بلژیک و فرانسه (ناتمام) |
| آثار | بوف کور، زندهبهگور، سه قطره خون، سگ ولگرد، حاجی آقا، پروین دختر ساسان |
صادق هدایت (زاده ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ تهران– درگذشت ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ پاریس) نویسنده، مترجم، پژوهشگر و از برجستهترین چهرههای ادبیات داستانی معاصر ایران است. او نقش مهمی در شکلگیری نثر مدرن فارسی ایفا کرد.
هدایت در تهران و در خانوادهای اشرافی و فرهنگی با پیشینهای فعال در سیاست و ادب زاده شد و از نوادگان رضاقلیخان هدایت، ادیب و مورخ نامدار دوره قاجار، بهشمار میرفت. هدایت تحصیلات ابتدایی را در مدرسه علمیه و دوره متوسطه را در دارالفنون و مدرسه فرانسوی سنلویی گذراند؛ جایی که با ادبیات جهان آشنا شد و به مباحث فلسفی، متافیزیکی و علوم خفیه علاقه نشان داد.
او در اوایل جوانی برای ادامه تحصیل به بلژیک و سپس فرانسه رفت، اما تحصیلات دانشگاهی را ناتمام گذاشت و تمام توجه خود را به نوشتن، پژوهش و ترجمه معطوف کرد. از نخستین سالهای فعالیت فکریاش، با نگارش مقالات، داستانهای کوتاه و نمایشنامهها، نگاه انتقادی خود را به جامعه، سنت، سیاست، دین و وضعیت انسان معاصر آشکار ساخت. از آثار مهم او میتوان به رمان ماندگار بوف کور، مجموعه داستانهای زندهبهگور، سه قطره خون، سگ ولگرد، داستان بلند حاجی آقا و نمایشنامه پروین دختر ساسان اشاره کرد. ترجمههای او از آثار نویسندگانی چون فرانتس کافکا و نیز پژوهشهایش در حوزه فرهنگ عامه و متون پهلوی، جایگاه او را فراتر از یک داستاننویس صرف تثبیت کرده است.
هدایت در اندیشه، شخصیتی مستقل، منتقد و گاه تندرو داشت و دیدگاههای او دربارهٔ پوچگرایی، مرگاندیشی، مذهب، ناسیونالیسم و جامعه ایرانی، همواره محل بحث و مناقشه بوده است. او هرچند آثاری در خور توجه و جایگاهی انکار ناپذیر در ادبیات معاصر ایران دارد و هرچند در شکلگیری نثر مدرن فارسی اثرگذاری جدی داشته است، اما از منظر محتوا و نگاه، به جهت پررنگ بودن نگاههای اگزیستانسیالیستی و پوچگرایی و همچنین نگاه مأیوس و بدبینی فلسفی مورد انتقاد بسیاری از اندیشمندان و نویسندگان بوده است. در عمده آثار او پوچی، اضطراب انسان معاصر، تنهایی و بدبینیهای فلسفی نقش پررنگی داشته است.
زندگی شخصی او نیز با انزوا، یأس فلسفی و سرخوردگیهای اجتماعی همراه بود. وی سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در پاریس به زندگی خود پایان داد و در گورستان پرلاشز به خاک سپرده شد.
زندگینامه
صادق هدایت در چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ (۱۷ فوریه ۱۹۰۳) در تهران به دنیا آمد. پدرش هدایتقلیخان (اعتضاد الملک)، فرزند نیّرالملک وزیر علوم در دوران ناصرالدین شاه، و مادرش زیورالملوک، نوه عموی پدرش، بود. جدّ اعلای او، رضاقلیخان هدایت طبرستانی، از رجال مشهور عصر ناصری و نویسنده کتابهایی همچون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود. صادق کوچکترین فرزند خانواده بود و دو برادر و دو خواهر بزرگتر و یک خواهر کوچکتر داشت. برادرانش، محمودخان و عیسیخان، در سمتهای قضایی و نظامی فعالیت داشتند و هر دو به هنر و ادبیات علاقهمند بودند. سپهبد حاجعلی رزمآرا، نخستوزیر، همسر یکی از خواهران او بود.
خانواده هدایت از خاندانهای اشرافی با اصالت مازندرانی بودند که از دوره قاجار در سمتهای حکومتی فعالیت میکردند و در فارس نیز زمینهای وسیعی داشتند. رضا قلیخان، بزرگ خاندان، خود را از نوادگان کمال خجندی میدانست و دارای مشاغل مهمی همچون خزانهداری، سفارت، ملکالشعرایی و ریاست دارالفنون بود.
صادق هدایت تحصیلات ابتدایی را در ۶ سالگی در مدرسه علمیه تهران آغاز کرد و در سال ۱۲۹۳ روزنامهدیواری «ندای اموات» را منتشر کرد. دوره متوسطه را در دارالفنون آغاز نمود، اما به دلیل بیماری چشم در سال ۱۲۹۵ مدرسه را ترک کرد و در سال ۱۲۹۶ در مدرسه فرانسوی سنلویی ادامه تحصیل داد. در این مدرسه با ادبیات جهانی آشنا شد و به علوم خفیه و متافیزیک علاقهمند شد. اولین مقاله خود را در هفتهنامهای به مدیریت نصرالله فلسفی منتشر کرد و همکاریهایی با مجله ترقی داشت. در این دوران گیاهخوار شد و به اصرار خانواده مبنی بر ترک آن تن نداد. او همچنین کتاب فواید گیاهخواری را نوشت و در آن تأکید کرد که گوشتخواری باعث خشونت و درندگی میشود و برای پیشرفت اخلاقی جامعه، انسانها باید از خوردن گوشت دست بکشند. هدایت معتقد بود که اگر انسان بخواهد دست از جنگ بردارد، ابتدا باید از کشتن و خوردن حیوانات دست بردارد. در سال ۱۳۰۶ کتاب فواید گیاهخواری هدایت در برلین چاپ شد.
در سال ۱۳۰۲ تصحیحی از رباعیات خیام به نام رباعیات عمر خیام با مقدمه مفصل توسط کتابخانه و مطبعه بروخیم منتشر گردید. در همان سال، داستان کوتاه «شرح حال یک الاغ هنگام مرگ» را در مجله وفا منتشر کرد.
در سال ۱۳۰۳ نیز پس از پایان تحصیلات در سن لویی، با تقی رضوی آشنا شد و در سال ۱۳۰۵ به همراه گروهی از دانشآموزان برای تحصیل به بلژیک رفت. ابتدا در رشته ریاضیات محض مشغول شد، اما از وضع تحصیل راضی نبود و در همان سال داستان «مرگ» و مقالهای فرانسوی با عنوان «جادوگری در ایران» منتشر کرد. سپس به پاریس منتقل شد و کتاب کوچک انسان و حیوان دربارهٔ مهربانی با حیوانات منتشر کرد.
هدایت در سال ۱۳۰۷ در رودخانه مرن فرانسه اقدام به خودکشی کرد، اما نجات یافت. در همین دوران نخستین داستانها و نمایشنامههایش، از جمله پروین دختر ساسان، زندهبهگور و داستان کوتاه «مادلن»، شکل گرفتند.
در سال ۱۳۰۹ بدون پایان تحصیلات، به تهران بازگشت و در بانک ملی مشغول به کار شد، اما از وضعیت کار خود راضی نبود. در این سالها مجموعه داستان زندهبهگور و نمایشنامه پروین دختر ساسان را منتشر کرد و با بزرگ علوی، مسعود فرزاد و مجتبی مینوی آشنا شد و گروه ادبی «ربعه» را تشکیل داد که به نقد کهنهپرستی و تلاش برای آزادی ادبی میپرداختند.
سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ برای هدایت دوران پرباری بود و آثار تحقیقی و داستانی متعددی منتشر شد، از جمله انیران، مجموعه داستانهای کوتاه سایهروشن و مستطاب وغوغ ساهاب. وی همچنین سفرنامه اصفهان نصف جهان را در این دوران نوشت.
در سال ۱۳۱۵ به هند رفت و به یادگیری زبان پهلوی و ترجمه کارنامهٔ اردشیر بابکان پرداخت. در هند نسخهای محدود از بوف کور را منتشر کرد و دو داستان فرانسوی نیز نوشت. پس از بازگشت به تهران در سال ۱۳۱۶، دوباره در بانک ملی و سپس در وزارت فرهنگ مشغول شد و آثار متعددی از جمله ترجمههای کافکا و داستانهای اجتماعی منتشر کرد.
هدایت پس از جنگ جهانی دوم و سرخوردگی از شرایط سیاسی، یأس و بدبینی شدیدی پیدا کرد. در سال ۱۳۳۰ در آپارتمان خود در پاریس با گاز خودکشی کرد و در قبرستان پرلاشز پاریس دفن شد. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب میشود که خودکشی کرده است.
خانه صادق هدایت
خانه صادق هدایت در تهران، خیابان سعدی، بالاتر از خیابان منوچهری، خیابان شهید تقوی (هدایت سابق)، پلاک ۳ و در مجاورت خانه سفیر کبیر دانمارک قرار دارد. این بنا به دست پدر هدایت ساخته شده و از نظر معماری به اواخر دوره قاجار تعلق دارد. در دهه پنجاه، فرح پهلوی با هدف تبدیل این خانه به موزه صادق هدایت، آن را بههمراه وسایل شخصی نویسنده خریداری کرد، اما این طرح عملی نشد. پس از انقلاب، به دلیل قرار گرفتن در فهرست املاک پهلوی، خانه مصادره شد و مدتی در اختیار دانشگاه علوم پزشکی قرار گرفت و سپس بهعنوان مهدکودک کارکنان مورد استفاده قرار گرفت.
با وجود آنکه این خانه در آبان ۱۳۷۸ در فهرست آثار ملی ثبت شد، همچنان در اختیار دانشگاه باقی ماند. اعتراضهای جهانگیر هدایت، رئیس بنیاد صادق هدایت، و برخی دیگر نیز نتیجهای نداشت و تا سال ۱۳۹۲ حیاط و فضای داخلی ساختمان به محل انباشت ضایعات بیمارستان تبدیل شده بود.
جایزه ادبی صادق هدایت
بنیاد صادق هدایت که مدیریت آن بر عهده جهانگیر هدایت است، هر سال جایزهای را به داستان کوتاه منتشرنشده به زبان فارسی اختصاص میدهد. این بنیاد تا سال ۱۳۸۵ در برگزاری جایزه با وبگاه «سخن» همکاری داشت و پس از آن بهصورت مستقل این جایزه را برگزار میکند. جایزه ادبی صادق هدایت در دو بخش داستان و نقد به چهار نفر اهدا میشود: دو نویسنده برگزیده در بخش داستان، یک برگزیده در بخش بررسی کتاب و یک برگزیده در بخش مرور کتاب که تندیس و لوح تقدیر دریافت میکنند.
اعتقادات
از جمله مباحث مطرحشده دربارهٔ ساحت فکری صادق هدایت، نسبت او با پوچگرایی است. برخی پژوهشگران بر این باورند که هدایت زندگی انسان را تهی از معنا میدانست، در حالیکه گروهی دیگر با این برداشت موافق نیستند. عبدالعلی دستغیب از جمله منتقدانی است که نسبت دادن پوچگرایی و یأس فلسفی به هدایت را نادرست میداند. او مرگاندیشی را یکی از پایههای فکری هدایت معرفی میکند و معتقد است این نوع نگاه به مرگ در آثار فردوسی، خیام، مولوی و حافظ نیز دیده میشود؛ با این تفاوت که تنها هدایت به سبب آن مورد سرزنش قرار گرفته است.
در مجموع میتوان گفت هدایت در داستانهای خود، به شیوههای گوناگون نوعی یأس فلسفی را بازتاب میدهد. بنا بر روایتها، او در سالهای تحصیل در مدرسه علمیه، در پایههای پنجم یا ششم دبستان روزنامهای دیواری با نام «ندای اموات» تهیه کرده بود که نشان آن، نقاشیهایی هراسانگیز و وهمآلود از عزرائیل با داسی در دست بود. همچنین در دوران تحصیل در مدرسه سنلویی، به مطالعه موضوعاتی مانند احضار ارواح، جادوگری، کیمیا، جفر و رمل گرایش داشت. افزون بر این، گفته شده است که هدایت در دوران اقامت در فرانسه با اندیشههای نهیلیستی آشنا شد و به آنها گرایش پیدا کرد.
هدایت التزامی کامل به باورهای اعتقادی مسلمانان نداشت و در همین راستا، در سال ۱۳۰۹ش نخستین نوشته صریحاً انتقادی خود نسبت به اسلام را با عنوان البعثة الاسلامیة فی البلاد الافرنجیة منتشر کرد؛ متنی که در زمره نوشتههای طنزآمیز او قرار میگیرد.
آثار
کتابها و جزوهها
- انسان و حیوان. برلین: ایرانشهر. ۱۳۰۳.
- فوائد گیاهخواری. برلین: ایرانشهر. ۱۳۰۶.
- مازیار: تاریخ زندگی و اعمال او. با همکاری مجتبی مینوی. تهران. ۱۳۰۷.
- زندهبهگور (داستان کوتاه). تهران: چاپخانهٔ فردوسی. ۱۳۰۹.
- پروین دختر ساسان. تهران: کتابخانهٔ فردوسی. ۱۳۰۹.
- اوسانه. تهران: آریان کوده. ۱۳۱۰.
- انیران. تهران. ۱۳۱۰.
- سه قطره خون. تهران. ۱۳۱۱.
- اصفهان نصف جهان. تهران: کتابخانهٔ خاور. ۱۳۱۱.
- سایه روشن. تهران: مطبعهٔ روشنایی. ۱۳۱۲.
- علویه خانم. تهران. ۱۳۱۲.
- نیرنگستان. تهران. ۱۳۱۲.
- وغوغ ساهاب. با همکاری مسعود فرزاد. تهران. ۱۳۱۳.
- ترانههای خیام. تهران. ۱۳۱۳.
- بوف کور. بمبئی. ۱۳۱۵.
- داستان ناز. تهران: کتابفروشی رازی. آبان ۱۳۱۹. (چاپ شده با نام مستعار)
- سگ ولگرد. تهران: انتشارات بازرگانی نجات. ۱۳۲۱.
- حاجی آقا. تهران. ۱۳۲۴.
- افسانهٔ آفرینش. پاریس: آدرین مزون نو. ۱۹۴۶.
- دربارهٔ ظهور و علائم ظهور. تنظیم حسن قائمیان. تهران: امیرکبیر. ۱۳۴۱.
- رباعیات عمر خیام (کتابی اثر صادق هدایت). تهران: کتابخانهٔ بروخیم. ۱۳۰۳.
- البعثة الاسلامیة الی البلاد الافرنجیة.
- ولنگاری
ترجمه
گجسته ابالیش. تهران: کتابفروشی ابن سینا. ۱۳۱۸.
- مردان فرخ (۱۳۲۰). گزارش گمانشکن. تهران.
- کافکا، فرانتس (۱۳۲۷). گروه محکومین. تهران. (با حسن قائمیان)
- کافکا، فرانتس (۱۳۲۹). مسخ. گراکوس شکارچی. تهران: زوار. (با حسن قائمیان)
- زند و هومن یسن. تهران: نشر امیرکبیر. ۱۳۱۲.
- کارنامهٔ اردشیر پاپکان. تهران: چاپخانهٔ تابان. ۱۳۱۸.
در مطبوعات
داستانی
داستانهایی که در نشریات چاپ شده ولی در مجموعهداستانهای منتشرشده در زمان حیات صادق هدایت نیامدند از این قرارند:
- «زبان حال یک الاغ در وقت مرگ» وفا (۵ و ۶). ۱۳۰۳.
- «حکایت با نتیجه» افسانه. سوم (۳۱): ۲–۳. ۲ مرداد ۱۳۱۰.
- «آب زندگی»
- «توپ مرواری» آتشبار. ۱۳۳۲.
- «فردا» پیام نو. خرداد و تیر ۱۳۲۵.
- «سرگذشت ماه» سخن (۱۰): ۷۵۶–۷۶۴. ۱۳۲۴.
- «طلب آمرزش» پیام نو (۱۲): ۲۰–۲۴. ۱۳۲۴.
- «نمایشگاه شرقی» نگین (۴۱): ۳–۵٬۷۴. ۱۳۴۷.
ترجمه
- شنیتسلر، آرتور (۱۱ اردیبهشت ۱۳۱۰). «کور و برادرش». افسانه. سوم (۴ و ۵).
- لانژ کیلاند، الکساندر (۲۸ اردیبهشت ۱۳۱۰). «کلاغ پیر». افسانه. سوم (۱۱): ۱–۵.
- چخوف، آنتون (۸ تیر ۱۳۱۰). «تمشک تیغدار». افسانه. سوم (۲۳): ۱–۵۱.
- شرو، گاستون (۲۶ تیر ۱۳۱۰). «مرداب حبشه». افسانه. سوم (۲۸): ۱–۴.
- کافکا، فرانتس (مرداد و شهریور ۱۳۲۲). «جلو قانون». سخن (۱۱ و ۱۲): ۵۹۶–۵۹۷.
- «اوراشیما». سخن (۱): ۴۳–۴۵. دی ۱۳۲۳.
- کافکا، فرانتس (۱۳۲۴). «شغال و عرب». سخن (۴): ۲۴۹–۲۵۲.
- بخش دوم: کافکا، فرانتس (۱۳۲۴). «شغال و عرب». سخن (۵): ۳۴۹–۳۵۱.
- سارتر، ژان پل (دی و بهمن ۱۳۲۴). «دیوار». سخن (۱۱ و ۱۲): ۸۳۳–۸۴۹.
- لسکو، روژه (مهر ۱۳۲۵). «قصهٔ کدو». سخن. سوم (۴).
غیرداستانی
مقدمهها
هدایت بر کتابهای زیر مقدمه نوشته است:
- گروه محکومین (با عنوان «پیام کافکا»)
- کارخانهٔ مطلقسازی. تهران: بنگاه مطبوعاتی سپهر. ۱۳۲۶.
- رباعیات حکیم عمر خیام (با عنوان «مقدمهای بر رباعیات خیام»)
ترجمهها
- «شهرستانهای ایران». مهر (۱): ۴۷–۵۵. مهر ۱۳۲۱.
- بخش دوم: «شهرستانهای ایران». مهر (۲): ۱۲۷–۱۳۱. آبان ۱۳۲۱.
- بخش سوم: «شهرستانهای ایران». مهر (۳): ۱۶۹–۱۷۵. آذر ۱۳۲۱.
- مورگنشترن، لور (آبان ۱۳۲۵). «هنر ساسانی در غرفهٔ مدالها». سخن. سوم (۵): ۳۸۷–۳۸۲.
ترجمه از پهلوی
- «یادگار جاماسب». سخن (۳ و ۴ و ۵). ۱۳۲۲.
- «آمدن شاه بهرام ورجاوند». سخن (۷): ۵۴۰. تیر ۱۳۲۴.
سایر نوشتههای غیرداستانی
- «مرگ». ایرانشهر. چهارم (۱۱): ۶۸۰–۶۸۲. ۱ بهمن ۱۳۰۵.
- «ترانههای عامیانه». موسیقی. اول (۶): ۱۷–۲۴. شهریور ۱۳۱۸.
- «ترانههای عامیانه فارسی». موسیقی. اول (۷): ۱۷–۲۸. مهر ۱۳۱۸.
- «چایکووسکی». موسیقی (۳): ۲۵–۳۲. خرداد ۱۳۱۹.
- «در پیرامون لغت فرس اسدی». موسیقی (۸). آبان ۱۳۱۹.
- «شیوهٔ نوین در تحقیق ادبی». موسیقی (۱۱ و ۱۲). بهمن و اسفند ۱۳۱۹. (چاپ شده با نام مستعار)
- «شیوههای نوین در شعر فارسی». موسیقی (۳). خرداد ۱۳۲۰. (چاپ شده با نام مستعار)
- «آب زندگی». تهران. ۱۳۲۳.
- «فلکلر یا فرهنگ توده». سخن (۳ تا ۶).
- «چند نکته دربارهٔ ویس و رامین». پیام نو (۹ و ۱۰). مرداد و شهریور ۱۳۲۴.
- «خط پهلوی و الفبای صوتی». سخن (۸ و ۹). شهریور و مهر ۱۳۲۴.
- «فردا». پیام نو. دوم (۷ و ۸). خرداد و تیر ۱۳۲۵.
- «جاده نمناک». فردوسی (۸۳۱): ۱۹. ۱۳۴۶.
نوشتهها به زبان فرانسوی
- «Sampingué» , Journal de Téhéran, 1324.
- «Lunatique ", Journal de Téhéran, 1324.
- «La magie en Perse ", La magie en Perse, Juillet 1926.
طرحها و نقاشیها
صادق هدایت علاوه بر نویسندگی، به طراحی و نقاشی نیز میپرداخت و شماری از طرحهای او باقی مانده است. از میان این آثار، طرح آهویی که بر روی جلد مجموعه آثار هدایت در انتشارات امیرکبیر استفاده شده، شناختهشدهتر است. جهانگیر هدایت، برادرزاده او، بخشی از این نقاشیها را در مجموعهای با عنوان «آهوی تنها» منتشر کرده است.
- دختر روستایی
- زنی با سبد
- تولستوی
- اهورامزدا
- زن کوبیسم
- کنار رودخانه
- منظره
- آهوی تنها
- آهوی کوهی
نقدها
یکی از نقدهای مهم و همیشگی واردشده به صادق هدایت، بیتوجهی او به متن مبدأ و پایبند نبودن کامل به اصل اثر در ترجمههاست؛ بهویژه در ترجمه نوشتههای فرانتس کافکا. همچنین گفته شده که هدایت در مقالات خود دیدگاههای شخصیاش را پررنگ میکرده و واقعیتها را در مرتبهای پایینتر قرار میداده است. برای نمونه، او در نوشتههایش کافکا و خیام را، با وجود تفاوتهای اساسی میان آنها، همسنخ و همراستا معرفی میکرد.
داریوش آشوری نیز معتقد است که صادق هدایت «دشمنی و بیزاری شدیدی نسبت به اعراب و اسلام» داشته است.
احمدرضا احمدی در نوشتهای با عنوان «حقیقت تلخ است» که برای ویژهنامه کتاب نوشتن با دوربین نگاشته، دربارهٔ هدایت چنین آورده است: «صادق هدایت تحت تأثیر ناسیونالیسم تصنعی و سطحی دورهٔ رضاشاه قرار گرفته بود. او با وجود هوش بالایش، به این باور رسیده بود که عقبماندگیهای جامعهٔ ایران نتیجهٔ حملهٔ اعراب به ایران است؛ برداشتی که اخوان ثالث نیز تا پایان عمر دچار آن بود.» با این حال، ناصر زراعتی و فرج سرکوهی در گفتوگویی در برنامهٔ پرگار شبکهٔ بیبیسی، این دیدگاه را محدود به مقطع کوتاهی از زندگی هدایت میدانند. افزون بر این، در نامهای که هدایت در ۶ تیر ۱۳۱۶ از بمبئی برای مجتبی مینوی نوشته، نظر خود را دربارهٔ ناسیونالیسم آلمانی چنین بیان کرده است: «... تو هم مثل دیگران حرف میزنی که چون گوبلز، هیتلر را نابغهای ازلی و ابدی نشان میدهد، همه باید تملق بگویند و باور کنند؛ اما من میگویم باید اخ و تُف به گوبلز و هیتلر هر دو انداخت.»
همچنین در برخی از آثار او نشانههایی از یهودیستیزی دیده شده است.
دیدگاه جهانگیر هدایت
در اسفند ۱۳۹۲ متن گفتوگویی با جهانگیر هدایت، برادرزادهٔ صادق هدایت، منتشر شد. او در این گفتوگو بیان کرد که در دورهٔ دولت احمدینژاد اجازهٔ انتشار آثار هدایت داده نشد، در حالی که پیش از آن مجوز انتشار بهشمار زیادی از ناشران داده شده بود. به گفتهٔ او، بررسی این چاپها نشان داد که آثار بهشدت دچار تغییر، تحریف و حذف شدهاند و آنچه منتشر شده، دیگر آثار واقعی هدایت نیست، بلکه تصویری مخدوش و تحریفشده از آنهاست. وی توضیح داد که ناشران پس از اعمال حذفهای گسترده طبق نظر وزارت ارشاد، نسخههای ناقص را چاپ کرده و با قرار دادن عکس رنگی هدایت روی جلد، آنها را به نام آثار او عرضه میکردند. جهانگیر هدایت تأکید کرد که منتشر نشدن کتاب، بهتر از انتشار متنی است که هدایت هرگز ننوشته است. او همچنین گفت که در آن زمان هیچ اثری از صادق هدایت اجازهٔ چاپ نداشت و حتی نوشتههای خودش دربارهٔ هدایت، آلبوم نقاشیها و عکسهای او و نیز آلبوم کارتپستالهای هدایت، سالهاست که مجوز تجدید چاپ دریافت نکردهاند.
وفات
در ساعت ۱۷ روز نوزدهم فروردین ۱۳۳۰، آپارتمان اجارهای صادق هدایت به محل مرگ او بدل شد. او تمامی راههای ورود هوا از درها و پنجرهها را مسدود کرد، شیر گاز را کاملاً گشود و به زندگی خود پایان داد. هرچند مرگ هدایت بهعنوان خودکشی ثبت شد، با این حال برخی بر این باورند که او دست به خودکشی نزده و توسط مخالفانش کشته شده است.
با وجود ابهامهایی که پیرامون مرگ هدایت مطرح است، بسیاری با استناد به گفتهها و نوشتههای او، پایان زندگیاش را نتیجه خودکشی میدانند. نوشتهها و سخنان هدایت در سالهای پایانی عمر، آکنده از یأس و ناامیدی بود و همین امر موجب شده است که شماری از پژوهشگران احتمال خودکشی را قویتر تلقی کنند. یکی از جملاتی که بهعنوان یادداشت خودکشی او شناخته میشود، پشت عکسی از وی نوشته شده است:
«دیدار به قیامت. ما رفتیم و دل شما را شکستیم. همین.»
در نهایت، پیکر این نویسنده و روشنفکر ایرانی با حضور گروهی از ایرانیان مقیم فرانسه و نیز شماری از شهروندان پاریس، در گورستان پرلاشز به خاک سپرده شد؛ گورستانی که آرامگاه شخصیتهایی چون غلامحسین ساعدی را نیز در خود جای داده است.
ده سال پس از درگذشت صادق هدایت، خانوادهٔ او طراحی سنگ مزارش را به علی سردار افخمی، از معماران نامدار آن دوره، سپردند.