محمد نیکبخت

از یاقوت

این نوشتار توسط گروه پژوهشگران یاقوت راستی آزمایی و تایید شده است.

محمد نیکبخت
محمد نیکبخت
اطلاعات شخصی
نام اصلیمحمد نیکبخت
مشهور بهعمو نیکبخت
تاریخ تولد۳ شهریور ۱۳۴۵ ‏(۵۹ سال)
ملیتایرانی
محل تولدتهران
محل اقامتتهران
اطلاعات هنری
زمینه فعالیتسینما، بازیگری، امور اجرایی و تشریفات جشنواره‌ها
پیشهفعال حوزه سینما، بازیگر، عضو گروه اجرایی جشنواره فیلم فجر
شناخته‌شده برایاخلاق نیکو، صمیمیت با اهالی سینما، حضور در جشنواره فیلم فجر
شروع فعالیت هنری۱۳۶۸ با استخدام در بنیاد سینمایی فارابی
آثار برجستهحضور در جشنواره فیلم فجر، فیلم «میلیونر میامی»، «وقتی برگشتم»، «مرد بازنده»، «بی‌صدا حلزون»
سابقه منصبعضو گروه اجرایی جشنواره فیلم فجر، مسئول امور تشریفات
سایر
سایر فعالیت‌هاحضور در جشن خانه سینما، جشنواره فیلم‌های کودک، مشارکت در مراسم‌های هنری و فرهنگی


محمد نیکبخت (زاده ۳ شهریور ۱۳۴۵، تهران) معروف به عمو نیکبخت فعال حوزه سینما، بازیگر و از چهره‌های شناخته شده عرصه سینما و ادوار جشنواره فیلم فجر است.

او فعالیت خود در عرصه فرهنگ و هنر را از سال ۱۳۶۸ با استخدام در بنیاد سینمایی فارابی آغاز کرد و از سال ۱۳۸۳ نیز به گروه اجرایی جشنواره فیلم فجر پیوست. در این دوره زمانی در بسیاری از أمور اجرایی جشنواره فیلم فجر فعال بوده و به مرور در أمور تشریفات نیز فعالیت خود را دنبال کرد.

عمده شناخت و شهرت نیکبخت در میان اهالی سینما به واسطه اخلاق نیکو و صمیمیت با اهالی سینما از جمله بازیگران، تهیه‌کنندگان، خبرنگاران و عوامل حاضر در جشنواره فیلم فجر است. او به واسطه سال‌ها حضور در جشنواره فیلم فجر در میان اهالی سینما به عنوان یکی از شاخصه‌ها و نمادهای جشنواره شناخته شده و موردتوجه و احترام اقشار مختلف سینمای ایران است.

احسان عبدی پور، نویسنده و کارگردان سینما در یادداشت که بعد از جشنواره فیلم فجر در سال ۱۴۰۰ منتشر کرد، «ممد نیکبخت» را «که ترک موتور سی جی ش، لای ماشینها ویراژ می‌دهد و از زیر کاپشنش از دعوتنامه‌های یک فیلم ستاره ندار پف کرده» را «تعریف سینمای مستقل» خواند.

نیکبخت از جمله چهره‌هایی است که علاوه بر جشنواره فیلم فجر و سایر رویدادهای سینمایی معتبر، در اتفاقات تلخ و درگذشت اهالی سینما نیز حضور یافته و در برگزاری و مسائل اجرایی این اتفاقات نیز به هنرمندانی که گرفتار غم شده‌اند کمک می‌کند. همین روحیه مشارکت و حمایت، او را به چهره ای محترم در میان اهالی سینما تبدیل کرده است.

نیکبخت هرچند در سال ۱۳۹۴ به‌طور رسمی بازنشسته شده، ولی همچنان در رویدادهای معتبر سینمای ایران نظیر جشنواره فیلم فجر، جشن خانه سینما، جشنواره فیلم‌های کودک و… مشارکت و فعالیت می‌کند.

نیکبخت علاوه بر حضور در گروه اجرایی و تشریفات رویدادهای معتبر سینمای ایران، در چند اثر نیز جلوی دوربین رفته که از این جمله می‌توان به فیلم‌های «میلیونر میامی»، «وقتی برگشتم»، «مرد بازنده»، «الناز»، «وروجک‌ها»، «روشن»، «بی‌صدا حلزون»، «بیرو»، «بانک زده‌ها»، «ضربه فنی» و سریال‌های «رقص روی شیشه»، «گناه چهارم» و… اشاره کرد.

پست احسان عبدی‌پور در تمجید از محمد نیکبخت

گفتگو با محمد نیکبخت فعال جشنواره‌ ها و مجامع سینمایی


گفتاورد

«زیاد از این اتفاق‌ها می‌افتد. خودم رفتم برای یک نقش. انتخاب هم شدم و از بین دو نقش، یکی را به من دادند. تهیه‌کننده آمد گفت نقش نیکبخت حل شد؟ گفتند بله، فلان نقش را دادیم به نیکبخت. گفت نه، پای این نقش، ۵۰۰ تومن خوابیده است، آن یکی را بدهید به نیکبخت.»[۱]

احسان عبدی پور در اینستاگرام خود نوشت : یکی تو بوشهر داشتیم وسط بازار رو یه سینی رویی فلفل میفروخت.
سی سال.
از رو جای بساطش مردم آدرس میدادن به هم. مثلا میگفتن: صد قدم بعد سینی منصورو.
جراحی(شهر جراحی) یه سیگار فروشی داشت سر چهار راه تابستون و زمستون، سرما و گرما، اینقدر وایساد که صاحبش شد! مردم از روش آدرس میدادن. هر چی شهرداری تابلو زد،اسم گذاشت، مردم گفتن چارراه فاخر. اسمش فاخر بود. چهارراه فاخر موند.
وقتی منصور مُرد، قد یه تاجرِ اسمی، یه استاندار سابق، یا بازیکن فوتبال صدا کرد. رفته بود تو مغز شهر. تاجی که استمرارهای مینی مال، سر آدمها میذاره، ناپلئون هم از برداشتنش عاجزه.
همه ی اینا گفتم که برسم به اینجا، به جشنواره کوچیک فجر: هیات داوران که پاکت رو باز کنند و اسم برنده رو بخونن، هوار و هلهله که سقف برج میلاد رو بشکافه، تو غلغله ای که صدا به صدا نمیرسه،
یه مرد مو جوگندمیِ کت خاکستری، سالهاس که مث محمد علی فروغی، حالا نه رضا و ممدرضای پهلوی رو، بل برنده های سینمای ایران رو تا پای پله مشایعت میکنه. او هزار تا آدم رو در ثانیه های نخست اشتهار، راه برده.
او اولین نفرِ جهانه که پایین اومدنا، میره و اضافه شدن عضو جدید ارتش سینما رو بهش تبریک میگه. محمد نیکبخت.

پای تخت ما در بیمارستان، ممد نیکبخت ایستاده، ما وقتی میمیریم -در حالیکه از وزارت یک بَنر برای تشییع جنازه مان آمده- سر جلوی تابوت رو کول ممد نیکبخته. اصلا ممد که کُت خاکستری ش با پیکسل پرچم ایرانِ رو یقه ش رو تن کنه، هرجا که وایسه، اونجا جشنواره فیلمه.
حالا از رو ممد میشه آدرس داد.
تو کاخ جشنواره دیدمش. گفتم: ممد وضع فیلما؟
سرشو جنبوند.
مث مردی که بچه هاش تن به کار نمیدن جنبوند.
انگار وقتی ما فیلم خوب نسازیم او ناخوش و خراب میشه.
سینمای ما تا سامان، ده تا ممد نیکبخت فاصله داره.
دبیرهای ساعتی و رییس های فصلی پاشن جلو پاش. قشنگی جشنواره های صاب ندار ایران اونه.
برای افتتاحیه فیلم “پاپ” پنجاه تا مهمان دعوت گرفته بودیم. رفیقم پرسید ممد آقا آژانس کاربلد هست که دعوت نامه ها رو ببره؟
پاشد زیپ کاپشنشو داد بالا گفت: مگه فیلمِ هنرتجربه چه در میاره که کرایه ی پنجاه تا آدرس بده به آژانس؟بنظرم تعریف سینمای مستقل، ممد نیکبخت است که نشسته ترک موتور سی جی ش، دارد لای ماشینها ویراژ میرود و زیر کاپشنش از دعوت نامه های افتتاحیه یک فیلم ستاره ندار پُف کرده.
این دلِ در گروی سینما را هیچ وزیر و رییس و دبیری نداشت و تا اطلاع ثانوی نخواهد داشت.
آنها اجاره نشین‌های بار خورده یا بادآورده به سینمای ایران‌اند.[۲]


پانویس

  1. «فروش نقش درجه ۳ در سینما به قیمت نیم میلیارد!».
  2. «درباره محمد نیکبخت /یادداشتی از احسان عبدی پور». ۲۲ بهمن ۱۴۰۰. دریافت‌شده در ۱۴ آذر ۱۴۰۳.