علیرضا قزوه

از یاقوت

این نوشتار توسط گروه پژوهشگران یاقوت راستی آزمایی و تایید شده است.

علیرضا قزوه
اطلاعات شخصی
تاریخ تولد۱ بهمن ۱۳۴۲ ‏(۶۲ سال)
ملیتایرانی
محل تولدگرمسار
تحصیلات
  • کارشناسی از دانشکده دانشگاه حقوق قضایی قم
  • کارشناسی‌ارشد در رشته زبان و ادبیات فارسی
  • دکترای زبان فارسی
دانشگاه
  • دانشکده دانشگاه حقوق قضایی قم
  • دانشگاه آزاد اسلامی تهران
  • دانشگاه تاجیکستان
اطلاعات هنری
پیشهنویسنده و شاعر آیینی
فعالیت از سنسرودن شعر از سن ۱۸ سالگی
آثار برجسته
  • از نخلستان تا خیابان
  • بهار در آسانسور
  • عشق علیه‌السلام
  • با کاروان نیزه
  • صبح بنارس
سابقه منصب
  • مدیر آفرینش‌های ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران
  • رئیس شورای شعر وزارت ارشاد
  • مدیر مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری
  • دبیر نخستین جشنواره بین‌المللی شعر فجر
جوایز
  • برنده جایزه بین‌المللی نگاه ویژه هنری از انجمن شاعران جهان در آمریکا
  • جایزه شاعران مردمی در ۱۰ سال اخیر در جشنواره بین‌المللی فیلم فجر
سایر
سایر فعالیت‌ها
  • اکنون مدیر دفتر شعر و موسیقی و سرود صدا و سیماست
  • مدیر مرکز تحقیقات فارسی در دهلی نو از سال۸۶ تا کنون


علیرضا قزوه (زاده ۱ بهمن ۱۳۴۲، گرمسار) شاعر، نویسنده و مدیر فرهنگی ایرانی است. او فعالیت ادبی خود را از نوجوانی آغاز کرد و از سال ۱۳۶۳ با انتشار شعر در مجله امید به‌طور رسمی وارد عرصه شعر شد. قزوه دارای مدرک دکترای زبان فارسی از تاجیکستان است و در حوزه‌های شعر نو، غزل، ادبیات انقلاب، دفاع مقدس و ادبیات آیینی فعالیت داشته است. قزوه آذرماه ۱۴۰۳ با حکم رئیس سازمان صداوسیما، پیمان جبلی، به دبیری شورای زبان و ادبیات فارسی رسانه ملی منصوب شد. او پیش از این مسئولیت مدیریت مرکز موسیقی و سرود صداوسیما را برعهده داشت.

قزوه در میان شاعران ایرانی از پیشروان جریان «شعر اعتراض» در ادبیات معاصر به‌شمار می‌رود و با شعر بلند «مولا ویلا نداشت» به‌عنوان شاعری منتقد در فضای هنر و ادبیات معاصر شناخته شد. بخش قابل توجهی از آثار او به ادبیات آیینی و عاشورایی اختصاص دارد و مجموعه‌هایی چون «با کاروان نیزه» از آثار شاخص او در این حوزه محسوب می‌شوند. افزون بر فعالیت‌های شعری، قزوه در زمینه پژوهش و سفرنامه‌نویسی نیز فعال بوده و سفرنامه‌هایی از جمله «پرستو در قاف»، «قونیه در قطار»، «سفرنامه شام»، «قطار مهاراجه» و «پیاده تا خورشید» را منتشر کرده است. او همچنین کتاب «نقاشی خدا» را برای گروه کودک و نوجوان تألیف کرده که هم‌زمان با نسخه فارسی، به سه زبان هندی، اردو و انگلیسی نیز ترجمه و منتشر شده است. شماری از سروده‌های قزوه نیز به زبان‌های مختلف ترجمه شده‌اند و ترجمه مجموعه شعری او با عنوان «بهار در آسانسور» به قلم هادی محمدزاده، جایزه بین‌المللی نگاه ویژه هنری از انجمن شاعران جهان در آمریکا را دریافت کرده است.

قزوه طی سال‌های فعالیت خود مسئولیت‌های فرهنگی و ادبی متعددی برعهده داشته است؛ از جمله رایزن فرهنگی ایران در تاجیکستان، مدیر مرکز تحقیقات فارسی در دهلی‌نو، مدیر آفرینش‌های ادبی سازمان فرهنگی–هنری شهرداری تهران، رئیس شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیر مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری و دبیر نخستین جشنواره بین‌المللی شعر فجر. او همچنین سابقه عضویت در تحریریه روزنامه‌های جمهوری اسلامی و اطلاعات و مجلات امید انقلاب، ادبستان و اهل قلم و نیز سردبیری مجلات شعر و قند پارسی را دارد.

از آثار شناخته شده او می‌توان به مجموعه‌هایی همچون «از نخلستان تا خیابان»، «عشق علیه‌السلام»، «با کاروان نیزه»، «صبح بنارس» و «برادر انگلستان» اشاره کرد. قزوه در طول سال‌های فعالیت خود جوایز متعددی در عرصه ادبیات به‌دست آورده است؛ از جمله جایزه قلم زرین، جایزه تشویقی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، جایزه شاعران مردمی و جایزه ویژه بخش پایداری در جشنواره بین‌المللی شعر فجر.

تصویری از نکوداشت علیرضا قزوه در فروردین ۱۳۹۲
تصویر جلد کتاب صبح بنارس اثر علیرضا قزوه
تصویر جلد کتاب با کاروان نیزه (ترکیب‌بند عاشورایی)

شعرخوانی علیرضا قزوه در محضر رهبر انقلاب (۴ خرداد ۱۳۹۸)


زندگی و آغاز فعالیت حرفه‌ای

علیرضا قزوه تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم تجربی در شهر گرمسار گذراند. وی فارغ‌التحصیل مقطع کارشناسی از دانشکده دانشگاه حقوق قضایی قم است. علیرضا قزوه مقطع ارشد را در رشته زبان و ادبیات فارسی، در دانشگاه آزاد اسلامی تهران به پایان رساند و مدرک دکترای خود را از کشور تاجیکستان در رشته زبان فارسی دریافت کرد.

علیرضا قزوه سرودن شعر را از ۱۸ سالگی آغاز کرد و در سال ۱۳۶۳ با انتشار شعر در مجله «امید» به فعالیتش رسمیت بخشید. مجموعه شعرهای قزوه در بیشتر روزنامه‌ها و مجلات به چاپ رسیده است. با روزنامه جمهوری اسلامی و صداوسیما همکاری داشته و از جمله شاعرانی است که در حوزه «دفاع مقدس» و «انقلاب اسلامی ایران» حضور فعال داشته است.

قزوه از سال ۷۷ رایزن فرهنگی ایران در تاجیکستان شد و در سال‌های بعد موفق به دریافت دانشنامهٔ دکترای در رشتهٔ لغت‌شناسی از دانشگاه این کشور شد. از سال ۸۶ نیز مدیر مرکز تحقیقات فارسی در دهلی نو است.

علیرضا قزوه در حوزه «غزل‌سرایی» و «شعر نو» اقدام به تولید محتوا کرده و از جمله مشهورترین اشعار او مجموعه «از نخلستان تا خیابان» است. وی افزون‌بر شعر، در عرصه پژوهش و سفرنامه‌نویسی نیز فعالیت داشته است.

برخی از اشعار علیرضا قزوه به ده زبان ترجمه شده است. ترجمه شعر او با نام «بهار در آسانسور» توسط هادی محمدزاده، برنده جایزه بین‌المللی نگاه ویژه هنری از انجمن شاعران جهان در آمریکا شده است. از آثار او می‌توان به «از نخلستان تا خیابان»، «عشق علیه‌السلام»، «با کاروان نیزه» و «صبح بنارس» اشاره کرد.

شعر اعتراض

در میان شاعران ایرانی علیرضا قزوه یکی از پیشروان اصلی جریان شعر اعتراض در ادبیات معاصر به‌شمار می‌رود. علیرضا قزوه بیشتر به شاعری شهرت دارد ولی اکنون مدیر دفتر شعر و موسیقی و سرود صداوسیماست.[۱]

وی درباره شعر معنای شعر اعتراض و ابعاد آن چنین گفته است:

شعر اعتراض یک ژانر جهانی است، زمانی از ادبیات جنگ حرف می‌زدیم، بعد گفتیم ادبیات مقاومت و بعد‌ها ادبیات پایداری؛ برخی فکر می‌کردند ما داریم این‌ها را می‌تراشیم تا چیز جدیدی برای خودمان درست کنیم در حالی که این موضوع‌ها ژانری جهانی است و در تمام دنیا هست، در زمان گذشته از دوران پیش از میلاد هم نمونه‌هایش را داریم. شعر اعتراض و ادبیات اعتراض نیز امری جهانی است و نمونه‌های جهانی بسیاری دارد. در ادبیات دو روحیه داریم که یکی روحیه خمودگی است؛ عرفان نوعی خمودگی است، هرچند دو نوع عرفان داریم؛ عرفان خانقاهی و گوشه‌نشینی و دیگری عرفان سرخ که همان عرفان اعتراض است. نمونه عرفان اعتراض، شعر شمس تبریزی است. تمام حرکت‌های شمس تبریزی ادبیات اعتراض است، متنش اعتراض است. «شمس تبریزی از شیخ کرمانی [اوحدالدین کرمانی] پرسید که در چه کاری؟ گفت ماه را در تشت آب می‌بینم، و شمس گفت اگر بر قفا دمل نداری چرا در آسمان نمی‌بینی؟». او در واقع با این جواب، کرمانی را مسخره می‌کند. این ادبیات اعتراض است.[۲]

نکوداشت

به مناسبت روز «هنر انقلاب اسلامی» با عنوان «شب شعر انقلاب» روز دو‌شنبه ۲۶ فروردین ماه، مراسمی در بزرگداشت علیرضا قزوه، شاعر پیشکسوت شعر انقلاب اسلامی، برگزار شد. این مراسم در سالن سوره حوزه هنری با حضور شاعران و نویسندگان و علاقه‌مندان به هنر و ادبیات انجام شد. [۳] طی این مراسم که سعید بیابانکی، شاعر معاصر، اجرای آن را برعهده داشت، لوح تقدیری از سوی حوزه هنری، تابلو فرش نفیسی از سوی وزارت ارشاد، هدیه‌ای از سوی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، هدیه‌ای از سوی انتشارات سوره مهر، هدیه‌ای از سوی انجمن ناشران اسلامی به نمایندگی دکتر سرشار، هدیه‌ای از سوی مؤسسه شهرستان ادب و هدیه‌ای از سوی دفتر مطالعات انقلاب اسلامی به علیرضا قزوه اهدا شد.[۴]

فعالیت‌ها

  • نویسندگی در رادیو سراسری در برنامه‌های «سرود روشنی»، «در انتهای شب»، و ویژه برنامه‌های رادیو سراسری
  • تصحیح نسخ خطی سه کتاب
  • سه تذکره با نام‌های کلمات الشعرای سرخوش و مردم دیده حاکم لاهوری و مقالات الشعرای حیرت اکبرآبادی

کتاب

عنوان ناشر سال انتشار
شبلی و آتش سوره مهر ۱۳۹۳
از نخلستان تا خیابان سوره مهر ۱۳۹۸
دو رکعت عشق صائن ۱۴۰۱
پرستو در قاف سوره مهر ۱۳۸۸
این همه یوسف سوره مهر ۱۳۷۶
خورشیدهای گمشده سوره مهر ۱۳۷۶
گزیده ادبیات معاصر نیستان ۱۳۷۸
قدم زدن در کلمات سوره مهر ۱۳۷۸
با کاروان نیزه سوره مهر ۱۳۹۳
عشق علیه‌السلام سوره مهر ۱۳۹۰
این همه یوسف سوره مهر ۱۳۹۳
من می‌گویم شما بگریید سوره مهر ۱۳۹۳
پشت هر سنگ خداست اطلاعات ۱۳۸۷
سوره انگور تکا ۱۳۸۷
برادر انگلستان سوره مهر ۱۳۹۷
در کلماتم باران می‌بارد شهرستان ادب ۱۳۹۸
صاحب دل سوره مهر ۱۳۹۸
چمدان‌های قدیمی شهرستان ادب ۱۳۹۷
صبح بنارس شهرستان ادب ۱۳۹۲
نقش‌های رنگ رنگ سوره مهر ۱۳۹۵
قطار اندیمشک سوره مهر ۱۳۹۳
قطار مهاراجه سوره مهر ۱۳۹۴
با کاروان شام سوره مهر ۱۳۹۳
پیاده تا خورشید سوره مهر ۱۳۹۹
یاشام بویدا دنیز سوره مهر ۱۳۹۷
غزل معاصر ایران سوره مهر ۱۳۷۷

سوابق اجرایی

  • مدیر آفرینش‌های ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران
  • رئیس شورای شعر وزارت ارشاد
  • مدیر مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری
  • دبیر نخستین جشنواره بین‌المللی شعر فجر
  • عضویت در هیئت تحریریه روزنامه جمهوری اسلامی و روزنامه اطلاعات و مجلات امید انقلاب، ادبستان، اهل قلم
  • سردبیری مجلات شعر و قند پارسی

جوایز و افتخارات

نمونه اشعار

تنهاتر از حبیب (بخش از ترکیب‌بند عاشورایی)
گودال قتلگاه، پر از بوی سیب بود
تنها‌تر از مسیح، کسی بر صلیب بود
سر‌ها رسید از پی هم، مثل سیب سرخ
اول سری که رفت به کوفه، حبیب بود!
مولا نوشته بود: بیا‌ای حبیب ما
تنها همین، چقدر پیامش غریب بود
مولا نوشته بود: بیا، دیر می‌شود
آخر حبیب را ز شهادت نصیب بود
مکتوب می‌رسید فراوان، ولی دریغ
خطش تمام، کوفی و مهرش فریب بود
اما حبیب، رنگ خدا داشت نامه‌اش
اما حبیب، جوهرش «امن یجیب» بود
یک دشت، سیب سرخ، به چیدن رسیده بود
باغ شهادتش، به رسیدن رسیده بود

مولا ویلا نداشت
گفتم: چیزی بخوان.
گفت: شرمنده ام.
یک سال است چیزی نگفته‌ام.
گفتم: برای عاطفه ای که در ما مرده است
رحم‌الله من یقرء الفاتحه مع الصلواه!
گفتم: چیزی بخوان.
گفت: رویم سیاه،
آخر می دانی که…
گفتم: می‌دانم خشکسالی است
اما در کیف‌های سامسونت هم
یک خروار مضمون ناب نهفته است.
امسال شعرها چنگی به دل نزد
رباعی‌ها مثل هم بود
بعضی خودشان را کشف کردند
بعضی خودشان را باور کردند
بعضی خودشان را گم کردند
بعضی در مصاحبه‌هایشان خودکشی کردند
شاعران پروازی
هتل بازی
آدمهای از خود راضی
دکه‌های سکه سازی!
اصلاً مردم حق دارند کاسه «انوری» را بر سرتان خرد کنند
کارمندان هنر فقط گزارش کار پر می‌کنند
وقتی تابوت عاطفه بر زمین مانده بود
جمعی به جیغ بنفش می‌اندیشیدند
و برای کشف زوزه صورتی
هفت مرتبه «الیوت» و «اکتاویوپاز» را ورق می‌زدند
چقدر وقت ما صرف آدامس‌های بادکنکی شد
بعضی شعرهایشان را
به مینا و سوزی تقدیم می‌کردند
احمق ترها برای گرفتن نوبل
به شبکه‌های بی‌بی‌سی و واشینگتن دخیل می‌بستند
امروز هم بینش هنرمندان
از سقف تالارها بالاتر نمی‌رود
بهار برای مردم آواز می‌خواند
خدا برای مردم نقاشی می‌کشد
نقاش‌ها فکر می‌کنند زندگی یعنی فتح قله «پیکاسو»
خطاط‌ها برای خدا خط و نشان می‌کشند
قصه‌نویس‌های شنگول
در زمستان حبه انگور می‌خورند
شاعران را میل جاودانه شدن کور کرده است
شاعران کم حوصله شده‌اند
می‌ترسم روزی به نام تمدن
به گردن بعضی زنگوله بیندازند!
می‌ترسم شلوارهای «جین» و «چارلی» کار دستمان بدهد
و شکلات‌های انگلیسی دهانمان را ببندد
گاوهای چشم چران، آزادانه در خیابان می‌چرند
پسرخوانده‌های مایکل جکسون به دانشگاه می‌روند
انیشتین بی خوابگاه می‌ماند،
دیوار مسافرخانه‌های ناصرخسرو
فرمول نسبیت را از برمی‌کند
با این همه در دانشگاه ما
یک استاد پاپیون می‌زند
و فرانسه صحبت می‌کند
شعرهای سبک قصیده و عینک
برای اهل قبور شعر می‌خوانند
بوفالوهای آمریکا خلیج فارس را شخم می‌زنند
برادرم با پوتین‌های کهنه سربازی اش
بسیج می‌شود
مادرم آب و آیینه و قرآن می‌آورد
پدرم "فالله خیر حافظا " می‌خواند
اما بعضی خاطرشان جمع است
که ناوگان آمریکا
به استخرهای سرپوشیده شان کاری ندارد.
کامبیزخان دوست دارد پسرش را «آلفرد» صدا کند
آلفرد فکر می‌کند
از دماغ فیل افتاده است
برای همین می‌خواهد به هندوستان پناهنده شود!
«گیتی» گیتار را ترجیح می‌دهد
سوزی بی آنکه خجالت بکشد
نامه بوی فرندهایش را برای مادرش می‌خواند
رادیو از ماووت می‌گوید
مادرم آماده می‌شود به بهشت زهرا برود.
امروز پسر همسایه مان شهید شد
اما این باعث نمی‌شود که ساسان
دوستانش را به قهوه و اسب سواری دعوت نکند
و برای سگش بستنی نخرد
شاپورخان اما عاشق فیلم‌های سرخپوستی است
و این را از افتخاراتش می‌داند
که در آمریکا، همبرگر را درست تلفظ می‌کرده است
شاپورخان به مشتری‌هایش سیگار وینستون تعارف می‌کند
و مطمئن است که قیمت سکه و طلا
پایین نمی‌آید
او فکر می‌کند هنوز هم خرمشهر
دست عراقی هاست!
و چقدر خوشحال است که پسرش را معاف کرده‌اند
به خانه برمی گردم
تلویزیون دعای «نام‌ها و نشانه‌ها» می‌خواند
بعضی اوقات خاموشی هم چیز بدی نیست
امسال به ساعت‌های «کاسیو» اطمینان کردیم
و نماز صبحمان قضا شد!
امسال متولی‌های مسجد و امامزاده
با هم مسابقه گذاشتند
و همه از رساله امام یک جور سؤال دادند
تلویزیون‌های رنگی
سشوار
هدف بالا بردن معلومات است
کودکان شش‌ماهه هم می‌توانند شرکت کنند
بشتابید
تبلیغات فلان مسجد
رنو و پیکان پخش می‌کند
در عتیقه فروشی‌ها پیکان صفر کیلومتر می‌فروشند
در میدان انقلاب
اتحادیه خرید و فروش کوپن
حوصله مردم را سر آورده است
دلالان کامپیوتر و روغن چراغ
دلالان شیر مرغ و جان آدمی زاد
با ارز غیر آزاد، تجارت می‌کنند
شرکت‌های ثبت نشده
سیاست بازان لرد مستضعف
جیب برهای با جواز
جیب برهای بی جواز
غول‌های پوشیده در لباس مذهب
مقاطعه کاران خیابان زعفرانیه
شرکت صادرات زعفران
شرکت صادرات فرش…
خجالت هم چیز نایابی است
حتماً باید مسئله جنگ بماند برای بعد از جنگ
سیاست بازان باز سرگیجه گرفته‌اند
باند ارتشاء
باند زنا
باند مهدی هاشمی هزارپا
اصلاً گور پدر مال دنیا
ریاضت کش به ویلایی بسازد!
باری ما هر چه می‌کشیم
از دست مرغ و بنز و ویلاست
ما هر چه می‌کشیم از این هاست
اصلاً با این طرح چطورید؟
جان دادن از ما
طرح اقتصادی از شما!
من فکر می‌کنم شاعری زخم زبان می‌خواهد
نه مبانی نه بیان می‌خواهد
شاعر یعنی موی دماغ سیاست بازان
شاعری که با خیال راحت می‌خوابد
اصلاً شاعر نیست
بیا به آفتابی نهج البلاغه برگردیم
چرا نهج البلاغه را جدی نمی‌گیریم؟
مولا ویلا نداشت
معاویه کاخ سبز داشت
پیامبر به شکمش سنگ می‌بست
البته به شما توهین نشود
بعضی برای جنگ شعار می‌دهند
و خودشان از جاده شمال به جبهه می‌روند
پیش از آن که بر من حد تهمت جاری کنید
من بر خویشتن حد وجدان جاری کرده‌ام
من دو شاهد عادل دارم: قرآن و نهج البلاغه
من چاپلوس نیستم
تملق نمی‌گویم
اما قدر امام را می‌دانم
بیایید قدر مردم را بدانیم
بیایید مثل مولا با مردم همدردی کنیم
بیایید امام را اذیت نکنیم
بیایید امام را نصیحت نکنیم
اردوگاه‌های فلسطینی را نگاه کن
ابوالفضل با مشک تشنه بر می‌گردد
صدای گریه رقیه را می‌شنوی؟
«گورباچف» و «ریگان» هم کاندید صلح نوبل شده‌اند
قرآن «فهد» زیباتر از قرآن «قابوس» چاپ می‌شود
«عرفات» شلوار اسرائیلی می‌پوشد
راستی یاد شهیدان بیت‌المقدس به خیر!
«جهان آرا» که بود؟
«حاج همت» که بود؟
«حاج عباس» از دنیا یک قرآن جیبی داشت
شهید خرازی
شهید نوری
سرداران بی دست
شهیدان گمنام
بی یادنامه
بی سنگ قبر
«عاصمی» پودر شد
یوسف نوشته بود:
"خدایا، یوسف هم شهید شد
او را بیامرز ".
اسماعیل وصیت کرد روی قبرش بنویسند:
"پر کاهی تقدیم به آستان الهی. "
امسال هیچ شاعری با «حلق اسماعیل» همصدا نشد.
راستی شماره قطعه شهدا چند بود؟!
این روزها مردم را با هوشیار و بیدار خواب می‌کنند!
خنده و چشم‌بندی
شوهای تالار وحدت
هنرمندان فخرفروش
خدا کند «روایت فتح» را فراموش نکنیم
امسال در جلوی «امجدیه» کور رنگی بیداد می‌کرد
امسال همه چیز را
یا آبی دیدیم یا قرمز
امسال هم انصاف‌های ما حسابی چُرت زد
امسال وجدان‌های ما آنفلوآنزا گرفت
امسال تاکسی‌ها به پاهای قطع شده
با دنده چهار احترام گذاشتند
چرا باید از زیر روسری‌های «ژرژت»
رشته‌های جهنم شعله بکشد
مگر اینجا الجزایر است؟
امسال در خیابان ولی عصر (عج)
هیچ‌کس مثل خود «آقا» غریب نبود!
یکروز یک کراواتی سرمایه‌دار
با بنز قهوه ای اش از جلوی پایم ویراژ داد
و به عبای وصله دارم وصله‌های عوضی چسباند
دیشب جلوی مهمانم، تخم مرغ آب‌پز گذاشتم
دیشب مادرم با چایی و کشمش سر کرد
او قلبش برای انقلاب می‌تپد
اما وسعش نمی رسدیک نوار قلب بگیرد
و من می‌دانم که نوار قلب هم
همه منحنی‌های دردش را نشان نمی‌دهد
مادرم دفترچه خدمات درمانی ندارد
و همیشه ابوالفضل به دادش می‌رسد
او برای شهیدان اشک می‌ریزد
حلوا می‌پزد
و به ما یاد می‌دهد که چگونه شب‌های جمعه
با چهار قاشق حلوای نذری سیر شویم
او قبر شهیدان را با دست می‌شوید
وقتی باد، چادر وصله دارش را تکان می‌دهد
بوی فقر و غربت
تمام پرچم‌های سبز و سرخ را به بوسه می‌گیرد
او یک شب خواب خیمه‌های امام حسین (ع) را دید
خواب زینب را
خواب رقیه را
و فردایش مرا به آقا سپرد و روانه کرد
یک بار هم در خواب
آینده سبز برادرم را دید
و فردا وقتی خوابش را تعریف می‌کرد
«مارش حمله» می‌زدند
او نمی‌داند «کادیلاک» چه جانوری است
و داخل هواپیما چه شکلی است
اما خوب می‌داند
که شمشیر امام حسین (ع) از طلا نبوده است
و امام زمان در «جزیره خضرا» نیست
او قلبش برای انقلاب می‌تپد
و هر شب دعا می‌کند که پیروزی با امام باشد
و آقا بیاید…


پانویس

  1. «مدیر دفتر موسیقی صداوسیما تغییر کرد».
  2. «خبرگزاری دفاع مقدس».
  3. «خبرگزاری پانا/مراسم نکوداشت علیرضا قزوه». ۲۶ فروردین ۱۳۹۲. دریافت‌شده در ۷ آذر ۱۴۰۳.
  4. «خبرگزاری پانا/مراسم نکوداشت علیرضا قزوه». ۲۶ فروردین ۱۳۹۲. دریافت‌شده در ۷ آذر ۱۴۰۳.

پیوند به بیرون