عبدالکریم سروش

از یاقوت
عبدالکریم سروش
از چهره‌های جریان «روشنفکری دینی»
عبدالکریم سروش
نام تولدحسین حاج‌فرج‌الله دبّاغ
زمینه فعالیتنویسنده و فیلسوفِ دینِ
ملیتایرانی
تاریخ تولد۲۵ آذر ۱۳۲۴ ‏(۸۰ سال)
محل تولدتهران
تحصیلاتداروسازی
فلسفهٔ علم و تاریخ علم
دانشگاهدانشگاه تهران
دانشگاه لندن
جوایزجایزهٔ اراسموس
آثارقبض‌وبسط تئوریک شریعت
صراط‌های مستقیم


برشی از نامه آیت‌الله سبحانی در پیِ شبهات سروش

آیا با این وصف صحیح است که بگوییم «پیامبر در وحی نقش فاعلی داشته» و موضوعیت دارد.

این نوع نظریه ها هر چند با نیت پاک عرضه شود، نتیجة آن کمک به کسانی است که از مقام و موقعیت وحی می کاهند تا کم کم به آن آب و رنگ بشری بدهند و سپس اندیشه های خود را در کنار اندیشه های وحی الهی قرار داده و به تدریج منزلت وحی الهی را کمرنگ سازند؟

جناب آقای سروش! شما «تجربه های دینی عارفان» را مکمل و بسط دهنده «تجربه دینی» پیامبر می دانید، و از این طریق مرز بین وحی نبوی را با وحی عارفان از میان می برید و در کتاب «تجربه دینی» حتی نوشته اید: «چون وحی، تجربه دینی است، و تجربه دینی درباره دیگر انسان ها نیز روی می دهد، پس تجارب دینی دیگر نیز، به فربهی و غنای دین می افزاید و با گذشت زمان، دین بسط و گسترش پیدا می یابد، از این رو تجربه ای دینی عارفان، مکمل و بسط دهنده تجربه دینی پیامبر است، و در نتیجه دین خدا رفته رفته، پخته تر می گردد. این بسط و گسترش در معرفت دینی بلکه درخود دین و شریعت صورت می گیرد.(تجربه دینی، ص ۲۸)

بنابراین آیین اسلام از اصول و فروع در طول این چهارده قرن فربه شده و در نتیجه آمیزه است از تجربه نبوی، و تجربه عارفان. آیا واقعاً چنین است؟! با کمال ارجی که عرفان و عارف دارند اما شطحات برخی از عارفان را نقطه مقابل توحید قرآن می دانیم. آنجا عارفی جهان امکانی را عین خدا می داند، و می گوید: الحمدلله خلق الأشیاء و هو عینها» یا آنجا که مولوی، واجب و ممکن را پیش از بسط یک چیز می داند، که بعداً، میان آن دو جدایی فتاده است ... من مایل به قلم فرسایی در این موارد نیستم وگرنه تضاد تجربه نبوی به اصطلاح حضرت عالی با تجربه عارفان در مواردی فزون تر از آن است که در این نامه بگنجد[۱]

حسین حاج‌فرج‌الله دبّاغ (زاده ۲۵ آذر ۱۳۲۴ تهران ) معروف به عبدالکریم سروش، فیلسوف، اندیشمند، نویسنده و مترجم ایرانی است. سیر تطور او از حمایت قاطعانه اندیشه‌ای از جمهوری اسلامی ایران تا رد نظریه ولایت فقیه و تئوری‌های قبض و بسط شریعت و بسط تجربه نبوی از جمله مهم‌ترین آرا و اندیشه‌ها در چهار دهه اخیر است.

سروش نقش قابل‌ توجهی در تحولات فکری پس از پیروزی انقلاب اسلامی داشته است و در سال‌های ابتدایی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از اندیشمندان حامی گفتمان دینی و سیاسی انقلاب اسلامی بود و به مرور به یکی از مخالفان آن تبدیل شد و در این مسیر تا نظریه بسط تجربه نبوی پیش رفت. بسیاری از اندیشه‌های و آرای سروش در سه دهه اخیر ازسوی اندیشمندان دینی و مراجع تقلید نظیر عبدالله جوادی آملی، جعفر سبحانی به چالش کشیده است.

از او به‌عنوان یکی از چهره‌های مؤثر در حذف اساتید و دانشگاهیان بی ارتباط با دستگاه پهلوی در جریان انقلاب فرهنگی یاد می‌شود که باعث خروج بسیاری از اهالی علم و فرهنگ از نظام تحصیلات عالی جمهوری اسلامی شد. عده‌ای از اندیشمندان سیر تطور سروش از ایدئولوگ دینی ضدمارکسیسم حامی نظام تا منتقد سکولار ساختار دینی قدرت را قابل مطالعه می‌دانند.

شکل‌گیری نخستین لایه‌های فکری او در مدرسه علوی ـ که به‌عنوان یکی از نخستین مدارس اسلامی مدرن در ایران شناخته می‌شود ـ رقم خورد. رضا روزبه (مدیر مدرسه علوی)  که خود دانش‌آموخته فیزیک و از چهره‌های علمی-مذهبی نزدیک به بازرگان و مطهری بود، سروش را با متفکران برجسته اسلامی آشنا کرد و همین امر بستری برای ورود او به مباحث فلسفی شد. سروش در آن دوره به انجمن حجتیه نیز گرایش نشان داد که در امتداد فضای فکری کرباسچیان قابل تحلیل است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در حالی که گزارشات دقیقی از گرایش سروش به انقلاب اسلامی در قبل از پیروزی انقلاب وجود ندارد، در برابر جریان‌های مارکسیستی و التقاطی آن دوره موضع گرفت. توصیه‌های امام خمینی درباره ضرورت نقد علمی مارکسیسم او را ترغیب کرد که فعالیت نظری خود را حول این محور سامان دهد. تأثیرپذیری او از فلسفه علمِ کارل پوپر، مبنای نوشته‌هایی چون «علم چیست، فلسفه چیست؟»، «دانش و ارزش» و سپس کتاب «ایدئولوژی شیطانی» شد؛ آثاری که بخش مهمی از جامعه دانشگاهی آن روز را از جزمیت‌های مارکسیستی فاصله داد. حضور او در مناظره‌های فکری صدا و سیما با احسان طبری و فرخ نگهدار ـ که یک طرف آن آیت‌الله بهشتی و طرف دیگر سروش و مصباح یزدی بودند ـ به تقویت گفتمان اسلامی در برابر جریان چپ کمک کرد و تصویری از ظرفیت مبنایی و فکری و اندیشه‌ای جمهوری اسلامی در برابر سایر مکاتب را ارائه کرد.

در سال ۱۳۵۹ و با فرمان امام خمینی مبنی بر ضرورت انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها، سروش به عضویت ستاد انقلاب فرهنگی منصوب شد. به باور بسیاری از چهره های نقش آفرین در انقلاب فرهنگی، سروش نقش بسزایی در شکل‌گیری و طراحی انقلاب فرهنگی داشته و نگاه تند و انحصارگرایانه‌ای به جریانات مختلف نشان داده است. او معتقد بود «دانشگاه‌ها سر تا پا عطر و بوی اندیشه اسلامی به خود بگیرد» و با همین نگاه یکی از چهره‌های مؤثر در حذف و اخراج بسیاری از اساتید و دانشگاهیان به همین بهانه شد؛ هرچند بسیاری از اندیشمندان و طرفداران انقلاب اسلامی درباره این تندروی موضع گرفته و به تندی از آن انتقاد کردند.

نقطه عطف فکری سروش در سال ۱۳۶۷ با انتشار مجموعه مقالات «قبض و بسط تئوریک شریعت» رقم خورد. او تلاش کرد میان «دین» و «معرفت دینی» تفکیک ایجاد کند و فهم دینی را تاریخی و نسبی معرفی نماید. طرح این مباحث، هرچند از نظر برخی خوانندگان جذاب و نو بود، اما با واکنش روشمند فقها و علمای برجسته مواجه شد. نخستین نقدها از سوی آیت‌الله صادق آملی لاریجانی ـ که پیش‌تر در تألیف «علم چیست، فلسفه چیست؟» با سروش همکاری داشت ـ مطرح شد. پس از او آیات عظام سبحانی و مکارم شیرازی با استناد به مبانی فقاهت و اصول کلام اسلامی انتقادهایی جدی بر نظریه سروش وارد کردند و تأکید داشتند که طرح مسائل بنیادین دین باید با مراجعه به متخصصان علوم اسلامی صورت گیرد، نه بر پایه تلفیق آزادانه گزاره‌های فلسفه غرب با متون دینی. پاسخ‌گویی سروش به این نقدها معمولاً با نثر ادبی و کنایه‌آمیز همراه بود که گاه موجب افزایش فاصله او با حوزه علمیه شد. در همین دوره، او با انتشار مقالات و سخنرانی‌هایی مانند «روحانیت و حریت» و سپس «فقه در ترازو» دامنه اختلافات را گسترش داد. در واکنش، علمای حوزه این رویکرد را تضعیف‌کننده جایگاه اجتهاد دانستند و در برابر قرائت‌های غیرمستند از دین هشدار دادند. افزایش تنش‌ها موجب شد سروش از فرهنگستان علوم و سپس از تدریس در دانشگاه کنار گذاشته شود.

در دهه هفتاد، نظریه «بسط تجربه نبوی» سروش که تجربه پیامبر(ص) را تاریخی و انسانی معرفی می‌کرد، بار دیگر موجب اعتراضات جدی شد. این نظریه از نگاه منتقدان، مرز میان وحی الهی و تجربه بشری را مخدوش می‌ساخت و با اصول مسلم نبوت در تعارض قرار می‌گرفت. از این جهت، مخالفت‌های گسترده با آن نه تنها طبیعی، بلکه لازمه دفاع از مبانی اعتقادی بود.

در کنار نقدهای حوزوی، شماری از روشنفکران سکولار نیز به سروش انتقاد داشتند. آرامش دوستدار او را فاقد اصالت روشنفکری دانست و پروژه‌اش را سیاسی خواند. سیدجواد طباطبایی، نظریات او را التقاطی و سطحی نسبت به فلسفه غرب معرفی کرد. محمدرضا نیکفر در مقاله «ذات یک پندار» نشان داد که تقسیم «ذاتیات» و «عرضیات» در اندیشه سروش فاقد معیار روشمند است. یوسف اباذری نیز استدلال کرد که گذار سروش از عقلانیت علمی به عرفان‌گرایی، موجب انفعال اجتماعی می‌شود. این طیف متکثر از نقدها نشان می‌دهد که پروژه فکری سروش از جهات مختلف با چالش‌های نظری روبه‌رو بوده است.

با این حال، تأثیر اجتماعی سروش در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد انکارناپذیر است. جریان روشنفکری دینی، با همه ضعف‌ها و قوت‌هایش، سهمی در طرح پرسش‌های نو درباره رابطه دین و مدرنیته داشت؛ هرچند همان‌گونه که بسیاری از صاحب‌نظران هشدار داده‌اند، قیاس ساده‌انگارانه تجربه اسلامی با اصلاح دینی مسیحیت، یا تاریخ‌مند کردن بیش از حد تجربه دینی، می‌تواند به تضعیف مرجعیت دینی و گسست اجتماعی منجر شود.

بسیاری از اندیشه‌ها و آرای سروش در چهار دهه اخیر دستخوش تغییرات مبنایی شده که همین موضع از دیدگاه مخالفان وی، نشانه ی عدم استحکام دیدگاه از منظر مبنا و اندیشه دارد. مباحث سروش به خصوص در «معرفت دینی و شریعت»، «دین و تجربه نبوی»، «سیاست و حکومت»، «جایگاه فرد و مؤمن» و «نظام جمهوری اسلامی ایران» تفاوتهای ماهوی داشته است. 

او در سال های ابتدایی بعد از انقلاب اسلامی یکی از مدافعان اندیشه‌ای جمهوری اسلامی ایران بود و افزون‌بر دفاع جدی از نظریه ولایت فقیه، آیت‌الله خمینی را مردمی‌ترین و باسوادترین رهبر این کشور از ایام هخامنشیان تا امروز توصیف می‌کرد اما به مرور ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی ایران را نماد استبداد دینی می‌خواند.

زندگی‌ و تحصیلات

برشی از سخنرانی عبدالکریم سروش درباره جنایات رژیم صهیونیستی


عبدالکریم سروش در تهران متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را در مدارس محلی گذراند. سپس وارد دبیرستان علوی شد؛ مدرسه‌ای که علاوه‌بر آموزش متوسطه، زمینه آشنایی او با اندیشه‌های نوین اسلامی و فلسفی را فراهم کرد. در این دوره، تحت تأثیر شخصیت‌هایی مانند رضا روزبه، و با مطالعه آثار متفکرانی چون مرتضی مطهری، سید محمدحسین طباطبایی، مهدی بازرگان و علی شریعتی، مسیر فکری او شکل گرفت.

برای مدتی کوتاه به انجمن حجتیه گرایش یافت، اما به زودی دریافت که این جریان پاسخگوی کنجکاوی‌های فکری او نیست و به مطالعه تخصصی‌تر قرآن و فلسفه اسلامی روی آورد. پس از اخذ دیپلم، در دانشگاه علوم پزشکی تهران رشته داروسازی را انتخاب کرد، تصمیمی که پایه‌ای برای گام‌های بعدی علمی و فلسفی‌اش فراهم آورد.

او سپس برای ادامه تحصیل به لندن رفت و ابتدا در رشته شیمی تجزیه دانشگاه لندن مشغول شد، اما علاقه‌اش به فلسفه و تاریخ علم او را به کالج چلسی کشاند. این دوران، زمان شکوفایی فکری سروش بود؛ دوره‌ای که با آثار کارل پوپر آشنا شد و تلاش کرد پیوندی میان فلسفه اسلامی و علوم مدرن برقرار کند. همزمان، او نماینده سید محمد بهشتی در مراکز اسلامی شیعیان لندن بود و با جامعه شیعیان ارتباط فعال داشت.

در همین ایام، نوشتن آثارش را آغاز کرد؛ از جمله «تضاد دیالکتیکی» (۱۳۵۷) که نقدی بر مارکسیسم بود و مورد توجه مرتضی مطهری قرار گرفت. کتاب دیگرش، «نهاد ناآرام جهان» (۱۳۷۸)، با بررسی نظریه حرکت جوهری ملاصدرا، مورد تأیید روح‌الله خمینی قرار گرفت.

پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، سروش تحصیلات خود را نیمه‌تمام گذاشت و به ایران بازگشت و با حضور در مناظره‌های تلویزیونی با نمایندگان احزاب چپ، به چهره‌ای شناخته‌شده تبدیل شد.

مسئولیت‌ها و فعالیت‌های حرفه‌ای

  • ستاد انقلاب فرهنگی (۱۳۵۹–۱۳۶۲): با حکم امام خمینی(ره) عضو شورا شد و در بازآرایی برنامه‌های دانشگاهی نقش داشت؛ اما از ۱۳۶۲ به بعد هیچ منصب اجرایی نپذیرفت.
  • فعالیت علمی بین‌المللی: از اواخر دههٔ ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ به‌عنوان استاد/پژوهشگر مهمان در دانشگاه‌هایی مانند هاروارد، پرینستون، ییل و… تدریس کرد.
  • نشریهٔ «کیان»: در ۱۳۷۰ با جمعی از همفکران، کیان را راه انداخت؛ به‌عنوان تریبون اصلی مباحث روشنفکری دینی شناخته شد و در ۱۳۷۷ تعطیل شد.

سیر تحول فکری (دهه‌به‌دهه)

  • دههٔ ۱۳۶۰: از فلسفهٔ علم تا بازسازی دانشگاه

در آغاز، رویکرد او دین‌باورِ نقاد با اتکاء به فلسفهٔ علم (پوپر/کوهن) بود و هم‌زمان در ستاد انقلاب فرهنگی فعالیت کرد.

  • دههٔ ۱۳۷۰: «قبض‌وبسط» و گفتمان کیان

با طرح قبض‌وبسط تئوریک شریعت، میان «دینِ قدسی» و «معرفتِ دینیِ بشری/تاریخی» تفکیک گذاشت و از خطاپذیری و تحول‌پذیری معرفت دینی دفاع کرد؛ مباحثی چون هرمنوتیک، مدارا و کثرت‌گرایی در کیان پیگیری شد. توقیف کیان در ۱۳۷۷ نقطهٔ عطفی در فاصله‌گیری سیاسی او بود.

  • دههٔ ۱۳۸۰: رادیکال‌شدن نقد سیاسی و الهیاتی

با کتاب/مجموعه‌مقالات «بسطِ تجربهٔ نبوی» (انتشار انگلیسی Brill، ۲۰۰۹) تحلیل تاریخی/انسانی از تجربهٔ وحی را پیش گذاشت؛ موضوعی که نقدهای حوزوی گسترده‌ای را برانگیخت. هم‌زمان در گفت‌وگوها ولایت فقیه را «استبداد دینی» خواند.

  • دهه‌های ۱۳۹۰ و ۱۴۰۰: نظریهٔ «رؤیای رسولانه» و منازعات

در ادامهٔ پروژهٔ «بسط تجربهٔ نبوی»، نظریهٔ رؤیاهای پیامبرانه/رؤیای رسولانه را طرح کرد (تلقی رویاگون از بخشی از فرایند وحی/الفاظ قرآن) که با ردّیه‌های فقهی-کلامی از سوی عالمان شیعه (از جمله آیت‌الله جعفر سبحانی و شاگردان مکتب قم) مواجه شد.

نظریه‌های اصلی

قبض‌وبسط تئوریک شریعت

  • ادعا: «معرفتِ دینی» مانند دیگر معرفت‌ها تاریخی، سیّال و متأثر از علوم انسانی/طبیعی است؛ بنابراین فهم فقه/کلام می‌تواند دگرگون شود، بی‌آن‌که اصل دین تغییر کند.
  • نقدها: این چارچوب، اگر ضابطه‌مند نشود، به نسبی‌گراییِ معرفتی و تضعیف مرجعیت نصّ و فقاهت می‌انجامد. آثار نقدیِ حوزوی و دانشگاهی بر این نظریه فراوان است.

صراط‌های مستقیم (کثرت‌گرایی دینی)

  • ادعا: امکان «راه‌های متعدد» به‌سوی حقیقت دینی.
  • نقدها: از نگاه منتقدان، این تلقی با انحصار حقانیت وحیِ خاتم(ص) و مبانی کلام امامیه ـ دست‌کم در سطح هنجاریِ شریعت ـ ناسازگار می‌نماید.

بسط تجربهٔ نبوی / رؤیای رسولانه

  • ادعا: تجربهٔ پیامبر(ص) تاریخی و رشدپذیر بوده و پاره‌ای از وجوه وحی را می‌توان با زبان «تجربه/رویا» صورت‌بندی کرد.
  • نقدها: فقها و متکلمان (از جمله آیت‌الله جعفر سبحانی و آیت‌الله عبدالله جوادی آملی در ادبیات قرآنیِ مرتبط) این تلقی را منافی الهی‌بودن الفاظ قرآن، اصل وحیِ لفظی و آموزهٔ خاتمیت دانسته‌اند؛ برخی نیز ناسازگاری آن را با حجیت ظواهر قرآن گوشزد کرده‌اند. جالب آن‌که پاسخ‌ها و نامه‌های انتقادیِ سبحانی در ضمائمِ چاپ برِیل نیز آمده است.

نقد ولایت فقیه

سروش در گفت‌وگوها ولایت فقیه (به‌ویژه قرائت «مطلقه») را «استبداد دینی» خوانده و ناسازگار با مردم‌سالاری دانسته است. این موضع با پاسخ‌های بسیاری از فیلسوفان و فقیهانِ جمهوری اسلامی روبه‌رو شد؛ از جمله آیت‌الله مصباح یزدی در آثار متعددِ نظری/سیاسی.

نسبت با جمهوری اسلامی ایران

  • همراهیِ آغازین: حضور در ستاد انقلاب فرهنگی و تدریس دانشگاهی در اوایل دههٔ ۱۳۶۰.
  • مرحلهٔ فاصله‌گیری: انتشار مقالات بحث‌برانگیز در کیان و شکل‌گیری شبکهٔ فکری پیرامون آن؛ توقیف کیان در ۱۳۷۷/۱۹۹۸. برخی منابع، علت را «دستور مستقیم رهبر» گزارش کرده‌اند؛ گزارش‌های حقوقِ مطبوعات نیز از تعطیلی و برخورد قضایی با کیان در اواخر دههٔ ۷۰ یاد کرده‌اند.
  • مناقشهٔ نظری–سیاسی: در سخنان رهبر انقلاب، هشدار نسبت به قرائت‌های مبهم و سکولار از دین و ضرورت صیانت از مرجعیتِ وحی و فقاهت مکرر آمده است؛ این خطوط کلی، نقد ساختاریِ دیدگاه‌های رادیکال سروش از منظر جمهوری اسلامی تلقی می‌شود.

واکنش‌ها و نقدهای شاخص

  • حوزهٔ علمیه قم: مجموعه‌ای از نقدها علیه «قبض‌وبسط» و سپس «بسط تجربهٔ نبوی/رؤیای رسولانه» منتشر شد؛ از نقدهای تفصیلیِ آیت‌الله جعفر سبحانی (نامه‌ها/پاسخ‌ها در ضمایم کتاب برِیل) تا نقدهای روشی و قرآنی در مجلات علمی–پژوهشی.
  • مصباح یزدی و شاگردان: نقد مبانی معرفت‌شناختی و سیاسی سروش، به‌ویژه در ولایت فقیه و نسبت «دین و دموکراسی».
  • جوامع دانشگاهی بین‌المللی: کارهای تحلیلی (Forough Jahanbakhsh، Sayeh Meisami و …) مسیر گذار سروش از همراهیِ اولیه تا نوسازیِ الهیات و تعارض با حکومت دینی را صورت‌بندی کرده‌اند.

گزیدهٔ اظهارنظرها (برش‌های مستند)

  • دربارهٔ ولایت فقیه: «ولایت فقیه دینی، استبداد دینی است؛ با این نظریه نمی‌توان دموکراسی ساخت.» (مصاحبهٔ ۲۰۱۰)
  • دربارهٔ قداست‌سازی سیاسی: «پس از ختم نبوت، کسی حق ندارد به نیابت از خدا بر مردم حاکم شود؛ ولایت مطلقه چیزی جز خودکامگیِ دینی نیست.» (خلاصه از معرفی آثار/گفتارهای رسمی سروش)
  • دربارهٔ کیان و حلقهٔ فکری: خودِ سروش تأکید کرده که اصطلاح «حلقهٔ کیان» پس از توقیف مجله رایج شد و پیش از آن چنین انگاره‌ای وجود نداشت.

آثار مهم

  • قبض‌وبسط تئوریک شریعت (چاپ‌های متعدد از ۱۳۷۰/۱۹۹۱ به بعد) — نظریهٔ تکامل معرفت دینی.
  • صراط‌های مستقیم (۱۳۷۸) — دفاع از کثرت‌گرایی دینی.
  • Reason, Freedom, and Democracy in Islam (Oxford, 2000) — گزیدهٔ مقالات به انگلیسی با مقدمهٔ انتقادی.
  • The Expansion of Prophetic Experience (Brill, 2009) — بسط تجربهٔ نبوی، با ضمائمِ نقدهای حوزوی (نامه‌های آیت‌الله سبحانی و پاسخ‌ها).

جوایز

عبدالکریم سروش در سال ۲۰۰۴ همراه با دو متفکر دیگر، موفق به کسب جایزهٔ اراسموس شد که موضوع آن سال «دین و مدرنیته» بود و بنیاد رسمی جایزه شرح زندگی و انگیزهٔ وی برای دریافت آن را ثبت کرده است. همچنین سروش در سال ۲۰۰۵ در فهرست صد چهره تأثیرگذار جهان مجله تایم قرار گرفت و در سال ۲۰۰۸ در نظرسنجی‌های مجله پراسپکت (بریتانیا) و فارین پالیسی (ایالات متحده) به عنوان هفتمین روشنفکر مردمی جهان معرفی شد. از دیگر افتخارات او می‌توان به رتبهٔ چهل و پنجمین روشنفکر نخبه جهان در سال ۲۰۰۹ و چهلمین متفکر برتر جهان در سال ۲۰۱۰ اشاره کرد.

جمع‌بندی تحلیلی

سروش در تاریخ اندیشهٔ ایرانی چهره‌ای مهم و اثرگذار است:

  1. در آغاز انقلاب، همراهیِ نهادی با پروژهٔ اسلامی‌سازی دانشگاه‌ها؛
  2. از دههٔ ۱۳۷۰ به بعد، چرخش به رهیافت‌های هرمنوتیکی/پلورالیستی در دین‌شناسی؛
  3. طرح تفسیرهایی که به‌زعم منتقدان، حجیت نصّ و مرجعیت فقاهت را مخدوش می‌کند (از قبض‌وبسط تا رؤیای رسولانه)؛
  4. نقد ساختاری ولایت فقیه و فاصله‌گذاری آشکار از مدل حکمرانی جمهوری اسلامی.

در این چارچوب، نقدهای حوزوی–دانشگاهی نشان می‌دهد که از منظر مبانی رسمی جمهوری اسلامی، بخش مهمی از آراء اخیر سروش با اصول قطعی ایمان، وحی لفظیِ قرآن و نظام فقاهت سازگار نیست و به نسبی‌گرایی و سکولاریسم عملی در حوزهٔ دین می‌انجامد؛ بااین‌همه، بررسی علمیِ این آراء (در فضای آکادمیک) برای تحکیم دستگاه کلامی شیعه و پاسخ‌گویی به پرسش‌های نو ضروری تلقی می‌شود.

پانویس

  1. «متن کامل نامه آیت الله سبحانی به سروش/خبرگزاری حوزه». ۲۵ اسفند ۱۳۸۶. دریافت‌شده در ۲۲ آذر ۱۴۰۴ش.

منابع